تبليغاتX
کاریز یزد

کاریز یزد

کاريز قلب کوير است و يزد ،شهر ديرينه تاريخ،شهری که هزاران سالست نقاش طبعيت بردامن کوير رفو کرده است

 

اصفهان را نيمه خوانند از جهان

صد جهان من ديده ام در اصفهان

(استاد جلال الدين همايي)



کتاب «مجموعه مقالات کنگره جهاني بزرگداشت اصفهان» که به کوشش فضل‌الله صلواتي منتشر شده است، در بردارنده مقاله‌هايي از ‌انديشمندان و پژوهشگراني مانند «‌آندره گدار»، عبدالعلي اديب برومند، محمدرضا جلالي نائيني، بهروز ثروتيان، مهردخت برومند، محمد جواد مشکور، حسين مسرت، ابوالقاسم رادفر، منوچهر دانش پژوه، ميرجلال الدين کزازي، اردشير خداداديان و احمد گلچين معاني، است که هر يک به شناساندن تاريخ، فرهنگ، ادبيات و هنر اصفهان مي‌پردازند. در اين کتاب ارزشمند، سير فرهنگ و هنر در اصفهان، شخصيت‌هاي برجسته علمي و فرهنگي اصفهان، ميراث فرهنگي و بناهاي تاريخي اصفهان بررسي شده است. در اين مجال نگاهي به بخش‌هايي از اين کتاب خواهم داشت.

اردشير خداداديان، در مقاله‌اي با نام «اصفهان در عهد باستان» با توجه به جايگاه ويژه اصفهان در تاريخ و فرهنگ ايران زمين چنين ابراز مي‌دارد: «در عهد پارتيان «آنتيوخوس اپيفانس» که به خاطر مقاومت مردم عيلام از غارت معابد آن سامان نااميد شده بود، براي سرکوبي پارسياني که در برابر ستمگري‌هاي عمال او قيام کرده بودند، به راه افتاد، اما در يکي از شهرهاي اصفهان به نام تابائه در ناحيه پراتکين يا پارتاکنا که به جي اصفهان معروف است درگذشت. اصفهان در عهد باستان در کنار تيسفون، همدان، استخر، ري، نيسا و آذربايجان از مراکزي بود که در آن تاسيسات علمي و کتابخانه وجود داشت. «ويل دورانت» مي‌گويد: از ثروت و جلال شاپورها، قبادها و خسروها چيزي جز بقاياي دوران هنر ساساني به جاي نمانده است. اما همين کافي است که ما را از دوام و قابليت انعطاف هنر ايران از زمان داريوش يکم و پرسپوليس تا دوران شاه عباس صفوي بزرگ و اصفهان به شگفت آورد.»

در مقاله ديگري با نام «اسپاهان، اسپهان و سپاهان در آثار نظامي گنجه‌اي»، بهروز ثروتيان، با اشاره به اينکه شهر زيبا و افسانه‌اي سپاهان در‌انديشه حکيم و شاعر گنجه‌نشين آذربايجان نظامي گنجه‌اي با لفظ و معني واژه «شاهان» ملازمت دارد، نمونه‌هايي از منظومه «خسرو و شيرين» را مي‌آورد و سپس به اثر ديگر نظامي، هفت پيکر پرداخته و از سيب سپاهان در شعر او سخن مي‌گويد: «با آن همه دوري راه و فاصله اصفهان تا گنجه، در قرن ششم هجري، شهر و ولايت اصفهان از جميع جهات براي مردم آن روزگار شناخته شده است، چنان‌که هنرمند گنجه با حالتي بسيار طبيعي و جاافتاده از انگور ري و سيب اصفهان سخن به ميان مي‌آورد و آن را جزء ظرايف اين شهر باستاني بر مي‌شمارد و در هفت پيکر و حکايت روز جمعه از خواني آراسته سخن به ميان مي‌آورد و مي‌گويد:

بره و مرغ و زيره عراق

گرده‌ها و گليچه‌ها و رقاق

چند حلوا که آن نبودش نام

برخي از پسته برخي از بادام

ميوه‌هايي لطيف طبع فريب

از ري انگور و از سپاهان سيب

همچنين، «لئون ميناسيان»، در مقاله‌اي با نام «ارامنه در اصفهان» با توضيح اينکه ارامنه چگونه و به چه دلايلي رهسپار اصفهان شدند، مي‌افزايد: «رفتار شاه عباس در جلفا و عموما» با ارامنه بي‌نهايت دوستانه بود و با آنها خوش رفتاري مي‌کرد. به خانه آنها مي‌رفت و حتي در مراسم مذهبي آنها شرکت مي‌كرد. تسهيلاتي براي تجارت و رونق داد و ستد فراهم مي‌آورد، چنانکه در مدت کوتاهي ارامنه جلفا توانستند ثروت زيادي به دست بياورند. درباره تجارت ارامنه مورخ تاريخ ارامنه اصفهان‌ «هاروتون درهوهانيان» به تفصيل سخن گفته که بي‌نهايت جالب و قابل توجه است. با اينکه کوچ دادن ارامنه از موطن خود از يک سياست جنگي هم بوده است که به اسکان و به دست آوردن آذوقه قشون دشمن کمک نشود ولي قصد شاه عباس بيشتر آن بوده است که تجارت و صنعت ايران رونق پيدا کند، چنان‌كه بعداً ديديم که حق با پادشاه بود و براي دلگرمي آنها چه رفتار خوبي با آنها داشت که مدارک زيادي وجود دارد. ارامنه در جلفاي اصفهان 24 کليسا ساختند که امروزه 13 کليسا برپا است، پل مارنان را تعمير کردند، اولين بار در ايران چاپخانه داير كردند و اولين کتاب را در سال 1638 ميلادي به چاپ رساندند.»

«ادبيات قهوه‌خانه‌اي در اصفهان عصر صفوي» نام پژوهش ديگري از محمد جعفر ياحقي است که به بررسي سابقه تاريخي قهوه خانه‌ها در اصفهان مي‌پردازد. در بخشي از اين مقاله آمده است: «قهوه خانه‌هاي اصفهان بزرگ بوده و ديوارهاي سفيد داشته است. درهاي آن از چند سو به بيرون باز مي‌شده و اغلب اين درها مساوي و پهلوي هم، وضع متناسب و قرينه مانندي ايجاد مي‌کرده است. بين قهوه خانه‌ها ديواري وجود نداشت و حتي پرده‌اي هم کشيده نمي‌شد، به طوري که گويي يک دستگاه و متعلق به يک نفر است. در اطراف قهوه‌خانه، ايوان‌ها و شاه نشين‌هايي ساخته بودند که با قالي و فرش‌هاي ديگر پوشانده مي‌شد و محل تماشاگران بوده و هم در آن جا بر زمين مي‌نشستند. شب‌ها چراغ‌هاي فراواني که از سقف فرو مي‌آويختند، روشن مي‌شد. در وسط قهوه خانه حوضي بزرگ بود که هميشه آب پاک و زلالي از اطرافش فرو مي‌ريخت و شب هنگام نمود خاصي داشت و از بازتاب نور چراغ‌ها همچون آسمان پرستاره به نظر مي‌رسيد. در و ديوار اين قهوه خانه‌ها با مناظر و نقاشي‌هايي تزيين شده بود و اين نقاشي‌ها اغلب تصاوير صحنه‌هاي نقلي بود که در قهوه خانه توسط نقالان گفته مي‌شد.»

ترجمه مقدمه‌اي که «‌هانري کربن» بر کتاب «اصفهان تصوير بهشت» نوشته است هم از بخش‌هاي خواندني اين کتاب به شمار مي‌آيد. در بخشي از اين نوشتار چنين آمده است: «هنوز سي سال بيشتر از آن زمان نمي‌گذرد که مسافر رسيده از جنوب ايران -از طريق جاده شيراز ـ با گذشتن از ختم کتلي که هنوز بقاياي آن بر بلندي شهر پيداست، يکباره شهر اصفهان را با نمايي فيروزه‌اي در برابر ديدگان مي‌ديد. رنگي که از باغ‌ها يا همان بهشت‌هاي اصفهان ناشي مي‌شد و در آن ميان گنبدهاي فيروزه‌اي متعددي را مي‌ديد که به مساجد و مدرسه‌هايش تعلق داشت و در درون چنين فضايي تک افتاده و تنها سر بر آورده بودند. بناهايي که قدر مسلم در اين روزگار، دوستان ايراني ما براي حفظ بقاياي به جا مانده اش تلاش کافي مبذول مي‌دارند. اگر چه بعيد مي‌نمايد که مسائل شهرسازي جديد چيزي را دست نخورده باقي گذاشته باشد، با اين همه مي‌توان گفت در شهر اصفهان کنوني، هنوز هم مي‌توان فضايي از گذشته اين شهر را که به سهم خود تصويري از زندگاني مردمانش در آن زمان باشد بازيافت. هنري استرلين اين فضاهاي تک افتاده را به طور منظم و دقيق و با به نمايش گذاشتن تفاوت‌هاي اين شهر نسبت به نماي کلي يک شهر غربي، مورد تجزيه و تحليل قرار داده است. در شهر غربي، خانه‌ها در حالتي مرتبط با يکديگر قرار دارند، حال آنکه در اينجا بيشتر حالت مبني بر عدم تداوم، حاکم است که در آن خانه‌ها بر خلاف مورد پيشين، مشرف به فضاهاي خالي ميدان‌ها، حياط‌ها هستند، که به اين ترتيب گويي در اين فضاهاي خالي، تشکيل جزايري را مي‌دهند.»

هانري کربن در پايان مقدمه اش بر کتاب هنري استرلين، شهر اصفهان را مظهر اعلاي يک شهر رمزي دانسته است و مي‌افزايد: «از اين پس، آمدن به شهر اصفهان، همان مفهومي را براي ما دارد که آمدن فلاسفه سياح (سالک) در مکالمه «پارمييد افلاتون» به شهر آتن. شهري رمزي، جايي که محل تلاقي ميان فلاسفه مکتب ايوني و فلاسفه مکتب ايتاليايي قديم بود. ما نيز از اين آمدن همان دريافت را داريم که «نيکولاس فلامل» کيمياگر در رسيدن به شهر کومپوستل ـ شهري رمزي و در درون خويش ـ داشت...کسي که به سياحت اين شهرهاي رمزي مي‌رود، گويي اين خطاب، با اوست. و هم شايد در پاسخ آن، اين شعر «ويليام بلاک» در منظومه هيلتون را مي‌شنود که مي‌گويد:

و چون انسان محل سکونتش را عوض مي‌‌كند

آسمان‌هايش نيز به دنبال او مي‌روند

به جايي رويم که او مي‌رود.»

در اين کتاب، «کوروياناگي»، ايرانشناس ژاپني هم مقاله‌اي دارد که در آن نکته‌هاي جالبي موجود است. وي که دانش آموخته دانشگاه مطالعات خارجي توکيو است، مي‌گويد: «نام اصفهان، يکي از قديمي‌ترين شهرهاي ايران، که زيباترين معماري اسلامي جهان را در خود جاي داده است، براي ايرانشناسان ژاپني همواره يادآور دو شهر باستاني ژاپن، يعني نارا و کيوتو بوده است. اين دو شهر از دوره قرون وسطي، از طريق جاده ابريشم، داراي پيوند فرهنگي با اصفهان بوده‌اند. در شهر نارا، گنجينه معروف شوسوين که در سال 856 ميلادي کوميو همسر امپراتور شومو آن را بنياد گذاشت، به عنوان ميراث فرهنگي به جاي مانده از بيش از هزار و صد سال پيش، نسبت به فرهنگ و تمدن تاريخي ايرانيان و پيوند آن با فرهنگ و تمدن ژاپني، شهادت مي‌دهد. در اين گنجينه گرانبها، شيشه‌ها، کوزه‌ها، جام‌ها، پارچه‌هاي زربافت و سازهاي موسيقي هزار ساله ايراني که از طريق جاده ابريشم يا راه دريايي به چين برده مي‌شد و سپس از آن سرزمين به صورت مستقيم يا از راه شبه جزيره کره به ژاپن مي‌رسيده، نگهداري مي‌شده است.»

حسين مسرت هم از نويسندگاني است که در اين کتاب مقاله‌اي با نام «اصفهان در عصر خواجو» دارد. وي در بخشي از مقاله اش به بررسي اصفهان در شعر شاعران پرداخته و چنين نوشته است: «کيست که يک بار قدم به اصفهان اين شهر جادويي بگذارد و شيفته و فريفته زيبايي‌هاي آن نگردد. گام برداشتن در خيابان‌هاي سرسبز چارباغ، گوش دادن به دلدادگي پرندگان در ميان شاخساران باغ چهلستون، دمي آسودن در کنار زاينده رود زيبا و شنيدن صداي شر شر آب در گلوگاه پل خواجو، همه و همه انسان را به وجد مي‌آورد، به ويژه آنکه شاعر باشد. آنگاه چگونه مي‌تواند بر احساسات غليان يافته اش مهر خموشي بزند؟ از اين روست که مي‌بينيم اصفهان سرايي در شعر پارسي پيشينه‌اي به درازاي تاريخ اصفهان دارد:

که گويد اصفهان نصف جهان است

جهاني گر بود آن اصفهان است

***

اصفهان نيمي از جهان گفتند

نيمي از وصف اصفهان گفتند

محمد رادمنش هم در مقاله اش «اصفهان کانون پرفروغ شعر و ادب پارسي» با نگاهي به تاريخ و حمله مغول‌ها به ايران و خسارت‌هايي که از سوي آنان به فرهنگ، هنر و ادب در ايران وارد آمد، نوشته‌اش را آغاز کرده است و سپس شعر و ادب را در قرن‌هاي 12 تا 14مورد کنکاش قرار مي‌دهد: «در دوره حکمراني کريمخان زند که آسايش و آرامش بر ايران سايه افکنده بود، شعرا و گويندگان و صاحبان ذوق بر آن شدند که شعر و ادب را حياتي تازه بخشند و سنت فراموش شده شاعران گذشته را احياء كنند. بدين منظور انجمن شعر و ادب به پيشوايي و راهنمايي ميرسيدعلي مشتاق اصفهاني در اصفهان تشکيل شد که هدف آن حفظ گنجينه شعر و ادب پارسي و احياي سنت و سبک شعراي قديم بود. اعضاي اصلي اين انجمن عده‌اي از شعراي مشهور و با ذوق بودند. از آن جمله: حاج‌لطفعلي بيگ آذر، سيداحمد هاتف، سيدمحمد شعله، سيدعبدالباقي طيب، آقامحمد عاشق و حاج‌سليمان صباحي بيدگلي. همه اين شاعران پيشوايي مشتاق را با طيب خاطر پذيرفتند...ثمرات نهضت ادبي انجمن مشتاق و پيروان او در تاريخ ادبيات ايران به عنوان سبک و دوره بازگشت ادبي نامگذاري و معروف شده است. اين مکتب و نهضت از قرن دوازدهم به قرن سيزدهم و چهاردهم هجري که ايام حکومت قاجاريان است انتقال يافت. شاگردان همين مکتب و نهضت بودند که سبک شعر و شاعري عهد قاجار را بوجود آوردند و آن را چنان رونق و گرمي دادند که عهد قاجار به ويژه دوره ناصري در شعر و شاعري پيرو عصر غزنوي و سنجري به شمار مي‌آيد.»از ديگر مقاله‌هاي کتاب «مجموعه مقالات کنگره جهاني بزرگداشت اصفهان» مي‌توان به نوشته‌هايي همچون «دولتمردان آل بويه در اصفهان»، «نکاتي از نثر فارسي در عهد صفويه»، «اصفهان و موسيقي ايران»، «سهم اصفهان در تحول ادبي»، از «کوهرنگ تا کوير»، «جستار خاقاني و سپاهان» و «جرايد اصفهان و جريده نگاران اصفهاني»، اشاره کرد. آنچه در اين کتاب و با تلاش پژوهشگر ارجمند دکتر فضل الله صلواتي فراهم و گردآوري شده به خوبي توانسته است برگ‌هايي از تاريخ، فرهنگ و هنر را در شهر اصفهان به نمايش بگذارد و جويندگان هنر و فرهنگ دوستان را با شهر تاريخي اصفهان و خدمت‌هاي مردم اين شهر به فرهنگ و هنر ايران زمين آشنا سازد.

نوشته محمدصادقی -اطلاعات ۷شهریور

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت   توسط حسین مسرت  |