
|
کتاب «گفت و گو درباره عقلانيت و نوگرايي» از تازهترين کتابهايي است که از سوي انتشارات پايان، راهي بازار کتاب ايران شده است. اين کتاب دربردارنده، گفت و گوهاي محمد صادقي (پژوهشگر و روزنامهنگار) با انديشمنداني همچون؛ دکتر پرويز رجبي، دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، دکتر سيد حسين نصر، دکتر محمد علي همايون کاتوزيان و... است. گفت و گوهايي که در اين کتاب آمده است به موضوعهايي مانند؛ زبان و فرهنگ ايراني، دنياي نو و ميراث گذشتگان، عقلانيت و معنويت، موانع ورود به دنياي نو، سنت و استدلالگرايي و... ميپردازد. از ويژگيهاي اين کتاب ميتوان به انتشار ديدگاهها و نگرشهاي گوناگون در کنار هم اشاره كرد، که جاي تأمل دارد. محمد صادقي درباره کتاب تازهاش ميگويد: «کتاب گفتگو درباره عقلانيت و نوگرايي، بخشي از گفت و گوهايي است که در مدت چهار سال کار روزنامهنگاري، ترتيب داده ام و اکنون در يک جا به چاپ رسيده است. البته من در اين مدت گفت و گوهاي زيادي با فرهنگمداران، انديشمندان و روشنفکران ايراني و خارجي انجام داده ام که تعدادشان بسيار زياد است ولي کتابي که اکنون منتشر شده فقط بخشي از گفت و گوهاي من است و دليل اين انتخاب پيوستگي موضوع اين گفت و گوهاست.» در يک بررسي کوتاه، در اين کتاب پرسشهايي مانند اينکه؛ در دنياي قديم اصلاح فردي بيشتر مورد توجه بوده است و انديشمندان قديمي بر اين باور بودهاند که تا دگرگوني در درون افراد رخ ندهد، دگرگوني در جامعه پديد نميآيد با توجه به اهميت يافتن اصلاح اجتماعي و سامان سياسي در دنياي امروز، راه درست کدام است و چه بايد کرد؟ در دنيايي كه به تعبيري آن را دهكده جهاني ميخوانند، با چه تدبير و انديشهاي ميتوان با كاروان ترقي دنياي نو همراه شد، از دستاوردها و پيشرفتها و... آن برخوردار شد و همچنين ايراني ماند؟ شعر فارسي علاوه بر خود شعر، بار سنگين تاريخ، حكمت و هنر را نيز به دوش كشيده زيرا فلسفه، موسيقي و نقش به چشم مساعد نگريسته نميشدهاند... آيا همين موضوع بر پيچيدگيهاي زبان و شعر فارسي نيفزوده است؟ ترديدي نيست که با وجود دستاوردهاي ارزشمند دنياي نو و پيشرفت در زمينههاي مختلف، انسان در دنياي امروز هنوز به آرامش دست نيافته است. در کشور خودمان هم، چنين است، براي نمونه افزايش فزاينده افسردگي در ميان مردم را ميتوان يکي از مشخصههاي آن برشمرد. پس به نظر ميرسد بايد بيش از هر زمان به جنبههاي معنوي زندگي توجه شود تا از انبوه گرفتاريها و ناآراميهاي انسان امروزي کاسته شود. در اين باره با توجه به سخن سقراط که ميگويد: زندگي نيازموده ارزش زيستن ندارد. آيا زندگي عقلاني را ميتوان با زندگي معنوي برابر دانست؟ براي پديد آمدن يک جامعه اخلاقي از کجا بايد آغاز کرد و آيا جهان مدرن و انديشههاي نو در تضاد با سامان اخلاقي جوامع گوناگون قرار دارد؟ زبان روشنفکري اگر به ابهام و پيچيدهگويي آلوده شود امکان ارتباط با مخاطبها را کاهش ميدهد، البته مبهم سخن گفتن و پيچيدهگويي از ناتواني در انديشيدن هم ميتواند باشد. گاهي تحصيلکردهها نيز از بيان و نوشتههاي برخي از اهالي انديشه در ايران سر درنمي آورند. از سويي به نظر ميرسد اين نارسايي از مخلوط شدن حوزه کارهاي فلسفي و روشنفکري پديد ميآيد، مرز ميان کار روشنفکري و کار فلسفي نزد برخي روشن نيست، چون روشنفکران بايد همسو با انديشهورزي بتوانند به زباني براي سخن گفتن و ارتباط با جامعه دست يابند تا در عرصه عمومي تأثيرگذار باشند. الان در نشريات و مطبوعات ايران گاهي مباحثي مطرح ميشود که مردم متوجه آن نميشوند، مطالب به نوعي نيازمند تفسير و ترجمه ميشوند، نقص هم از گوينده و نويسنده است بالاخره اينکه تحصيلکردهها هم متوجه منظور و مقصود نويسندگان و روشنفکران نشوند جاي پرسش دارد... يکي از پرسشهاي منتقدان انديشه سنتي از سنت گرايان اين است که اين انديشه استدلالگريز است، آيا چنين چيزي واقعيت دارد ؟ پس از مشروطه، برخي ميانديشيدند که گرفتاريهاي اساسي جامعه ايران ريشه در سنت و ميراث گذشتگان دارد و تجدد تنها با کنار گذاشتن هر آنچه از جهان سنت به جا مانده امکانپذير است. اين نگاه مناقشههاي فراواني را هم به دنبال داشت و اين موضوع به شکلهاي مختلف ادامه يافت، در حالي که امروز اگر آن جريانها و نگرشها را دوباره مرور کنيم استدلالهاي محکمي براي آن ادعاها نميتوانيم به دست بياوريم و البته اگر ميپنداشتند که با تکيه بر ميراث گذشتگان روند نوسازي سرعت نمييافته اين ميراث چندان بازدارنده هم نبوده است که مورد هجوم قرار بگيرد. به هر ترتيب اين موضوع که آيا ورود به دنياي نو، به از بين رفتن هويت ما و ميراث گذشتگان ما ميانجامد يا نه، موضوعي است که هنوز به آن پاسخ داده نشده و برخي را نگران ميکند که مبادا پذيرفتن مناسبات دنياي امروز و دستاوردهاي دنياي نو هويت و گذشته شان را نابود سازد و.... ديده ميشود، که پرسشهاي مهمي نيز هست. اما در يکي از بخشهاي کتاب «گفت و گو درباره عقلانيت و نوگرايي» گفتگو کننده از دکتر پرويز رجبي پرسشي دارد که در ادامه ميآيد: «من به تازگي کتاب «سفرنامههاي اون ور آب» نوشته جنابعالي را ميخواندم، با نگاهي جامعه شناختي و انتقادي و نثري صميمي و دلنشين نکتههاي مهمي را در کتاب آوردهايد که جاي انديشيدن بسيار دارد. اما در پيشگفتار کتاب چنين نوشته ايد؛ «ما ايرانيها دو خصيصه متنافر ديگر هم داريم؛ بگويند که بالاي چشممان ابروست بيتأمل ميرنجيم، اما همواره اين احساس را داريم که خدنگي چشم مان را ميخلد. غافل از اينکه اين خدنگ از ابروي خودمان است. کم کم دارند اين دو خصيصه ظاهراً همزاد، در عرصه تاريخ (امروز همراه با جامعهشناسي) به خطري جدي تبديل ميشوند؛ انتقاد تنها از دشمن مجاز است. در نتيجه، «عيب بيني» بيلحظهاي درنگ «عيبجويي» تلقي ميشود و بيننده عيب در خط مقدم نبرد جاي ميگيرد. نياز به نبرد (به جاي گفت وگو) براي بيشتر ايرانيان يکي از مشغوليتهاي دائمي و گاهي همگاني شده است. بيدرنگترين حاصل اين آماده باش دائمي به سبب فراواني جبههها و شتاب تحميلي فاصله گرفتن از گفت و شنودي علمي و احترام به آراي متفاوت است...» نقد بسيار مهمي است و فکر ميکنم جامعه ما درباره اين نقدها بيش از پيش بايد بينديشد... اينک با توجه به نکته يي که از پيشگفتار کتاب مطرح کردم، ميخواهم به موضوع «گفت وگو» در جامعه ايران بپردازم. گفت وگو به معناي مکالمهاي هدفمند که براي حل مسأله يا مشکلي نظري يا عملي به کار ميرود، در جامعه ما کمتر ديده ميشود. جر و بحثها و جدالهاي بيسرانجام و فرساينده اما در اين سرزمين بازار داغي دارند. اين موضوع در ميان نخبگان روشنفکران و اهالي فرهنگ، انديشه، ادب و... هم بسيار ديده ميشود که در انجام يک گفت وگو و مکالمه سازنده ناتواناند. در گفت وگو يا مناظرهها به جاي پرداختن به موضوع بحث و نقد و بررسي آن، گاهي يکديگر را با صفتهاي ناروا ميآزارند، به همديگر تهمت ميزنند، بدون سند و مدرک هر چه ميخواهند ميگويند و... به عبارتي ميتوان نتيجه گرفت در موارد زيادي خود را حقيقت کامل ميپندارند و به همين خاطر «ديگري» را جز شنوندهاي حرف گوش کن و مطيع نميخواهند. در حالي که گفت وگو انجام ميپذيرد تا «من» و «ديگري» همديگر را بشناسيم، پس بايد به همديگر و باورهاي هم احترام بگذاريم و آماده شنيدن سخن يکديگر باشيم و چنان از دلبستگيهاي فکري، قومي عقيدتي، سنتي و... خويش فاصله انتقادي بگيريم که اگر سخن حقي شنيديم، به دور از تعصب و پيشداوري آن را بپذيريم. شوربختانه در ايران چه مردم و چه روشنفکران ما از چنين ويژگيهايي برخوردار نيستند و به همين خاطر ما از يک «جامعه گفت وگويي» فاصله داريم و اين خودش عامل بسياري از مشکلات و ناکاميهاي ماست. |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت   توسط حسین مسرت
|



