تبليغاتX
کاریز یزد

کاریز یزد

کاريز قلب کوير است و يزد ،شهر ديرينه تاريخ،شهری که هزاران سالست نقاش طبعيت بردامن کوير رفو کرده است

من قهرمان نيستم


«من قهرمان نيستم» مجموعه داستاني است متشکل از 32 داستان بسيار کوتاه از پي ير اتن گرونيه که نشر افق آن را با برگردان خجسته کيهان منتشر کرده است. در ادبيات داستاني، پي ير اتن گرونيه را نويسنده يي ضد فرم و وابسته به جنبش افراطي معاصر مي دانند. در «من قهرمان نيستم» با داستان هايي روبه رو هستيم که هرکدام نسبت به يکديگر با سبک و فرم متفاوتي روايت شده اند و از اين رو داستان هاي اين مجموعه يکدست و در يک سطح نيستند.

در پشت جلد اين کتاب نوشته که داستان هاي گرونيه داستان نيستند بلکه نثرهايي شاعرانه هستند که در فرانسه به آن «روايت» مي گويند که تعدادي از داستان هاي بسيار کوتاه اين مجموعه با تاکيد کم نويسنده براي به کارگيري عناصر داستاني در اين دسته بندي جاي مي گيرند. با اين وجود داستان هاي «من قهرمان نيستم» نثري روان دارند که در کنار نوع خاص روايت شان مجموعه يي دلنشين را به وجود آورده اند. زبان ساده و روان داستان هاي گرونيه، پرهيز او از پيچيدگي در روايت داستان ها و سبک خاص او در توصيف جزئيات و حالات شخصيت ها، داستان هايي خواندني را پديد آورده اند که خواندن آنها در اين مجموعه توصيه مي شود.

پسته لال سکوت دندان شکن است

نشر مرواريد سومين مجموعه شعر طنز اکبر اکسير را با عنوان «پسته لال سکوت دندان شکن است» منتشر کرده است. اکبر اکسير پيش از اين، مجموعه شعر «زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند» را به چاپ رسانده که اين مجموعه در سال 85 برگزيده کتاب سال جمهوري اسلامي و برگزيده کتاب سال حوزه هنري شده است. تازه ترين مجموعه طنز اين شاعر، از شعرهايي کوتاه تشکيل شده که اغلب آنها با نگاهي انتقادي و زباني طنز به موضوعات اجتماعي در جامعه امروزي ما مي پردازد. اتفاقاتي که در طول روز در شهرها و زندگي افراد مي افتد و گاه کسي به آنها توجه نمي کند.

يکي از ويژگي هاي خوب اين مجموعه، درگير نشدن شاعر با شعار دادن درباره مشکلات و شرايط اجتماعي مردم است. در مجموعه «پسته لال سکوت دندان شکن است» علاوه بر شعرهاي اکبر اکسير، متن گفت و گوي بهزاد موسايي با اين شاعر نيز به چاپ رسيده که در اين گفت وگو به آسيب شناسي شعر امروز ايران و مقايسه جايگاه آن با شعر امروز در جهان پرداخته شده است.

تو خودت را دوست نداري

امسال در نمايشگاه بين المللي کتاب تهران، نشر نيلوفر رمان «تو خودت را دوست نداري» اثر ناتالي ساروت را با برگردان مهشيد نونهالي منتشر کرد. ناتالي ساروت يکي از بنيانگذاران مکتب «رمان نو» در فرانسه به شمار مي آيد که در داستان هاي خود هميشه به دنبال کشف واقعيت روانشناختي نهفته در وراي مکالمات و رويدادهاي روزمره است. داستان هاي ساروت در فضايي انتزاعي روايت مي شوند و استفاده نکردن از پيرنگ داستاني و اصول رايج داستان نويسي کلاسيک، آثار او را به آثاري خاص تبديل کرده که مخاطبان خودش را دارد. با توجه به نظريه هاي ناتالي ساروت درباره رمان و داستان نويسي، «تو خودت را دوست نداري» نزديک ترين اثر به ايده آل رمان نويسي اين نويسنده است. ساروت در اين رمان که نسبت به ديگر آثارش مثل «افلاک نما» و «صدايشان را مي شنويد» در فضايي انتزاعي تر روايت شده، ذهن را

چند پاره کرده و اتفاقات و دغدغه هاي هر پاره را موازي با يکديگر پيش مي برد و با نگاهي روانشناسانه به اتفاقات ذهني در ناخودآگاه انسان نيز مي پردازد.

شايد به نظر بيايد که خواندن آثار ناتالي ساروت دشوار باشد اما نثر قوي اين نويسنده در «تو خودت را دوست نداري» و انديشه يي که در پس داستان هاي او وجود دارد، رمان هايي را پديد آورده که خواندن شان به کساني که به مکتب «رمان نو» و سبک داستان نويسي آن علاقه دارند، پيشنهاد مي شود.

اسب هاي پشت پنجره

نمايشنامه «اسب هاي پشت پنجره» نوشته ماتئي ويسني يک با ترجمه تينوش نظم جو هشتمين جلد از مجموعه نمايشنامه هاي دور تا دور دنيا است که نشر ني آنها را منتشر مي کند. ويسني يک از مهم ترين نمايشنامه نويسان روماني است و تاکنون نمايشنامه هاي متعددي از او به فارسي ترجمه و چاپ شده که يکي از پرطرفدارترين آنها «داستان خرس هاي پاندا به روايت يک ساکسيفونيست....» است که نظر خيلي از مخاطبان ادبيات نمايشي را به خود جلب کرد.

«اسب هاي پشت پنجره» هفت شخصيت دارد و ويسني يک نمايشنامه را با روايت رفتن يک پسر به جنگ، گفت و گوها و نگراني هاي مادرش با او و بعد آوردن خبر مرگ اين پسر آغاز مي کند. ماتئي ويسني يک در نمايشنامه هايش طنزي هوشمندانه و دقيق دارد که در کنار قدرت خوب او در ديالوگ نويسي نمايشنامه هاي او را خواندني کرده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت   توسط حسین مسرت  | 

 
نکوداشت هوشنگ مرادی کرمانی
هوشنگ مرادی کرمانی از مشهورترین نویسندگان کودک و نوجوان ایران است که در سطح جهانی نیز نویسنده تحسین شده ایست
مراسم نکوداشت هوشنگ مرادی کرمانی، نویسنده آثار ادبی کودکان و نوجوانان، با عنوان چهل سال نوشتن و با حضور جمع زیادی از علاقمندان در تالار بتهوون خانه هنرمندان برگزارشد.

در این مراسم ماسیل باسچی مترجم ترکی استانبولی آثار آقای مرادی به عنوان نخستین سخنران گفت: "ادبیات مدرن کودکان در ترکیه ۱۶۰ سال عمر دارد. طنز نوشته های مرادی کرمانی مرا به یاد عزیز نسین می اندازد و فضاهایی از رمان های وی که در کوچه می گذرد حال و هوای آثار یاشار کمال را دارد."

او از تجربه زندگی درایران و آشنایی با مرادی کرمانی سخن گفت و آرزو کرد بتواند کودکان ترکیه را با آثار وی آشنا سازد.

سپس فریدون عموزاده خلیلی نویسنده کودک و نوجوان گفت حجم آثار مرادی کرمانی یک کار پژوهشی مفصل می خواهد.

وی ویژگی مرادی کرمانی را خلق سبک جدیدی ازنوشتن دانست و گفت: "او ادعای سبک سازی ندارد، اما در آثار وی رئالیسم خاصی وجود دارد که با مترهای نقد ادبی سنجیده نمی شود. کارهایش از نظر طنز به چخوف نزدیک است و شوخ طبعی هایش به ونه گات پهلو می زند. اما مرادی کرمانی نه به چخوف و نه به ونه گات توجهی ندارد، ولی سبک خاص قصه نویسی خودش را که ساده نویسی توام با صفا و صمیمیت است، دارد."

پس از آن معصومه انصاریان پژوهشگر کتاب به نقش زنان در ادبیات مرادی کرمانی پرداخت. او تبعض جنسیتی رایکی از گرفتاری های جدی و اصلی جامعه ما دانست و از این دید کتاب های کودک و نوجوان، به ویژه آثار مرادی کرمانی را در فرهنگ سازی موثر دانست.

خانم انصاریان با توجه به پژوهش خود درباره کتاب های قصه های مجید، نخل و ماه شب چهارده، شخصیت بی بی در قصه های مجید را شخصیتی سنتی ارزیابی کرد که همه دوستش دارند و بر خلاف بسیاری از زنان خانه نشین، بی بی دارای ارج و قرب اجتماعی است و در حالی که می بینیم زنان هم سن و سال او احتیاج به حمایت دارند، بی بی خود حامی و یار دیگران است.

او سپس شخصیت خاور در قصه نخل را مورد بررسی قرار داد و گفت خاور هم مستقل و دوست داشتنی است و می تواند در شرایطی خاص الگوی دختران باشد.

 اعتقاد دارم مرادی کرمانی به شدت از چخوف تاثیر پذیرفته اما هرگز ادای چخوف را در نیاورده است.
 
شهرام اقبال زاده، منتقد کتاب کودک

شهرام اقبال زاده منتقد کتاب کودک و نوجوان و سخنگوی انجمن نویسندگان کودک و نوجوان گفت مرادی کرمانی با آمیزه ای از ساده نویسی، صمیمی نویسی و در عین حال عمیق نویسی همراه با طنز گزنده اش سبک جدیدی به وجود آورده است.

او با تاکید براینکه مرای کرمانی هرگز تقلید نمی کند و ادا در نمی آورد گفت: "اعتقاد دارم مرادی کرمانی به شدت از چخوف تاثیر پذیرفته اما هرگز ادای چخوف را در نیاورده است."

اقبال زاده افزود گوستاو فلوبر معتقد است سبک یعنی نوع زندگی انسان و مرادی کرمانی با نوشتن از خودش و زندگیش سبک خود را دارد.

او کودکی پررنج مرادی کرمانی را با زندگی ماکسیم گورکی مقایسه کرد و گفت او از هیچ کدام از این افراد تقلید نمی کند.

اقبال زاده با اشاره به شخصیت مجید در داستان های مرادی کرمانی گفت مجید بازتابی از شخصیت هوشو است (در کودکی هوشنگ مرادی کرمانی را هوشو خطاب می کردند).

او افزود بچه های شهری امروز با کودکان قصه های روستایی مرادی کرمانی ارتباط برقرار می کنند، چون او از رنج خودش، رنج نسلش و رنج ایرانی ها می نویسد. مرادی کرمانی بدون شعار نقد اجتماعی نوشته است و بی آنکه ادای شهروندان غربی را درآورد، شهری شده است.

نوش آفرین انصاری، پژوهشگر ادبیات کودکان و نوجوانان واز اعضای هیات مدیره شورای کتاب کودک، درباره دلایل شورای کتاب کودک برای معرفی مرادی کرمانی به جایزه های جهانی کودکان و نوجوانان یعنی هانس کریستین اندرسن و آلما (در سوئد) گفت: "مرادی کرمانی عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است، آثارش به زبان های زنده دنیا ترجمه شده و کتاب هایش به دفعات تجدید چاپ شده است. او در طی سال ها نوشته است. آثارش به شکل کتاب گویا وجود دارد، از قصه های او برای ساخت فیلم و سریال استفاده شده است و برگزاری بزرگداشت های مهم در دانشگاه ها و توجه وزارت بهداشت به ابعاد روانشناسانه آثار مرادی کرمانی جملگی از دلایل معرفی مرادی کرمانی به جایزه نوپای آسترید لیندن گرن (آلما) در سال ۲۰۰۸ است." آسترید لیندن گرن خالق کتاب پی پی جوراب بلند، از کتاب های مشهور ادبیات کودک و نوجوان است.

مراسم نکوداشت هوشنگ مرادی کرمانی
اجرای مراسم را دو نوجوان بر عهده داشتند

در بخش بعدی برنامه چهار نفراز دختران گروه بچه های کتاب که درباره علاقه به آثار مرادی کرمانی کار تحقیقی کرده بودند، آمارهای جامعه آماری ۶۶ نفره (۳۳ دختر و ۳۳ پسر) خود را ارائه کردند و در انتها یکی از آنها به نقد آثار مرادی کرمانی پرداخت و با توجه به نتایج آمارگیری خواستار نوگرایی با توجه به سبک خود و اصالت ایرانی شد.

در انتهای برنامه هوشنگ مرادی کرمانی با بی میلی و طنز به روی سن آمد و سخن گفت. او گفت: "حکایت من حکایت آن بچه ای است که اندام نحیفی داشت و مادر و پدرش دوست داشتند او پهلوان بشود، ولی آن بچه نمی توانست. این بزرگداشت ها هم برای من همین طور است. من هیچ وقت بزرگ نمی شوم. این قدر دوستان مرا بزرگ نکنند. از دوستان متشکرم، اما شرمنده ام که بزرگ نمی شوم."

مرادی کرمانی گفت: "وقتی بچه ها برنامه اجرا می کردند با خودم فکر کردم من با این ها ۵۰ سال تفاوت سنی دارم و چقدر خوب که با این همه اختلاف سنی توانستم آنها را به کتاب خواندن تشویق کنم. این همان چیزی است که هر نویسنده ای آرزو می کند و من خوشحالم که توانسته ام دل ها را بلرزانم و خواب ها را بگیرم."

مرادی کرمانی در پاسخ نقد دختری جوان از اعضای شورای کتاب کودک که معتقد بود کرمانی در آثارش زیاد از فقر می نویسد گفت: "دخترم من نمی توانم از فقر ننویسم. مثل این است که از من بپرسید چرا قدت این قدر است. خوب مادرم مرا این طور زاییده و قد من همین قدر مانده است. خودم نباید بگویم ولی در آثارم از فقر فرهنگی هم حرف زده ام."

از کرمانی سئوال شد چه کسانی را مخاطب خود می داند و او پاسخ داد: "وقتی می نویسم به خواننده و تقسیم بندی های موجود فکر نمی کنم. همه چیز را برای خودم ساده می کنم و این حس کودکانه همیشه در من وجود دارد و نمی توانم خودم را بزرگ کنم. وقت نوشتن با تمام وجودم می نویسم و به ترجمه، فروش، بزرگ شدن و تشویق ها فکر نمی کنم."

مراسم نکوداشت هوشنگ مرادی کرمانی با عنوان "۴۰ سال نوشتن" با همت واحد امور ادبی معاونت هنری شهرداری، با همیاری انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، انجمن تصویرگران کتاب کودک، شورای کتاب کودک، خانه کتابدار، مرکز گسترش سینمای تجربی، گروه موسیقی آموزشگاه پارس و خانه هنرمندان برگزار شد.

 حکایت من حکایت آن بچه ای است که اندام نحیفی داشت و مادر و پدرش دوست داشتند او پهلوان بشود، ولی آن بچه نمی توانست. این بزرگداشت ها هم برای من همین طور است. من هیچ وقت بزرگ نمی شوم. این قدر دوستان مرا بزرگ نکنند. از دوستان متشکرم، اما شرمنده ام که بزرگ نمی شوم.
 
هوشنگ مرادی کرمانی

در این مراسم گروه موسیقی زهی پارس زیرنظر پوریا نظری نسب و سرپرستی ناصر نظر چند قطعه موسیقی کلاسیک شاد اجرا کردند و یک فیلم نیم ساعته از زندگی هوشنگ مرادی کرمانی که در مرکز گسترش سینمای تجربی ساخته شده بود به نمایش درآمد.

یک گروه از نوجوانان نیز نمایش "هنرمند" از کتاب "پلوخورش" کرمانی را اجرا کردند، داستان "نی لبک" روخوانی شد و گروه بچه های کتاب نتایج تحقیق مخاطب شناسی آثار کرمانی را ارائه کردند.

دبیر مراسم جمال الدین اکرمی بود و دو نوجوان دختر و پسر مجریان برنامه بودند.

نگاهی به زندگی هوشنگ مرادی کرمانی

هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع شهداد کرمان متولد شد. در دوران نوزادی مادر خود را از دست داد و این غم نقطه حرکت او در بالندگی شد.

هوشو، همان طورکه دوستانش در کودکی خطابش می کردند، تا پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و سپس در کرمان به دبیرستان رفت و وارد دانشگاه شد. دانشکده هنرهای دراماتیک را در تهران گذراند و هم زمان لیسانس ترجمه زبان انگلیسی را گرفت.

مرادی کرمانی در سال ۱۳۴۰ فعالیت های هنری خود را با رادیو کرمان آغاز کرد و در تهران به آن ادامه داد. از ۱۳۴۷ نویسندگی را با مجله خوشه آغاز کرد و قصه های مجید را برای رادیو نوشت. این قصه ها به عنوان کتاب برگزیده سال ۱۳۶۴ انتخاب شد.

برخی از کتاب های او به زبان های انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، هلندی، عربی، ارمنی و ترکی استانبولی ترجمه شده است.

تاکنون براساس داستان های او ۱۸ فیلم تلویزیونی و سینمایی ساخته شده است که مهم ترین آنها قصه های مجید ساخته کیومرث پوراحمد و مهمان مامان ساخته داریوش مهرجویی است.

داستان های مرادی کرمانی در کتاب های درسی دوره ابتدایی و راهنمایی نیز آمده است.

از جمله آثار ادبی هوشنگ مرادی کرمانی می توان به قصه های مجید، بچه‌های قالی باف خانه، چکمه، نخل، داستان آن خمره، مشت بر پوست، تیک تاک، کیسه برنج، مربای شیرین، شما که غریبه نیستید و پلو خورش اشاره کرد.

وی همچنین تاکنون چندین جایزه ادبی از جمله جایزه هانس کریستین آندرسن ۱۹۹۲، جایزه کتاب سال ۱۹۹۴ کودکان و نوجوانان اتریش، سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر و جایزه مهرگان ادب را از آن خود کرده است.

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت   توسط حسین مسرت  | 

دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن
دنيا بر سر دو راهي


كتاب <برنامه ب - 2>،1 نوشته‌ لستربرون،2 پژوهشگر آمريكايي، كه دوست ما آقاي فريدون مجلسي ترجمه‌ پاكيزه‌اي از آن ارائه داده‌اند، جاي آن دارد كه با چشم باز خوانده شود. كتاب، حاوي هشداري است درباره‌ دنياي امروز، و عوارضي كه تمدّن صنعتي برغم كاميابي‌هايش، شامل حال بشريّت كرده است. كتاب با آنكه تأليف يك نفر است، حكايت از آن دارد كه يك گروه خبره در گردآوري منابع آن مشاركت داشته‌اند.

آنان در سراسر جهان گرديده، آمار و سند فراهم آورده و در اختيار مؤلّف گذارده‌اند.

بنابراين تصويري كه در اين نوشته از جهان امروز ارائه گرديده، مبتني بر سند و حجّت است. هشدارهاي اصلي كتاب شامل اين مواردند: افزايش گرماي زمين، كمبود آب، تخريب جنگل‌ها و مراتع، افزايش بي‌تناسب جمعيّت، بالاآمدن آب درياها، مشكلات بهداشتي، عدم توازن اقتصادي، فقر و در نتيجه آشوب و تروريسم...درباره‌ هر يك از اينها مستنداتي به دست داده شده و راه‌حل‌هايي پيشنهاد گرديده. اكنون عبارتهايي از آن را در اينجا مي‌آوريم:‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت   توسط حسین مسرت  | 

پایان سکوت چندین ساله /
دو جلد آخر "قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب" آماده می‌شود
مهدی آذریزدی هفته گذشته در دیدار با مصطفی رحماندوست و احمد نثاری (مدیر انتشارات امیرکبیر) که به یزد سفر کرده بودنداز نگارش و آماده سازی جلدهای 9 و 10 "قصه های خوب برای بچه های خوب" تا پایان پائیز خبر داد.

مصطفی رحماندوست با اعلام این خبر به خبرنگار مهر گفت: هفته گذشته من به اتفاق دکتر احمد نثاری دیدار و گفتگویی در یزد با مهدی آذریزدی داشتیم که در این دیدار بعد از صحبتهای ما آذریزدی قول داد دو جلد آخر این مجموعه ارزشمند را تا آخر پائیز آماده کند و تحویل انتشارات امیرکبیر بدهد.

وی افزود: همان طور که می دانید این مجموعه طرحی 10 جلدی بوده که هشت جلد آن قبل از انقلاب منتشر شده و در سالهای بعد آذریزدی مطالعات و یادداشت های خود را آماده کرده ولی به دلایل مختلف منتشر نکرده است.

این نویسنده کودک و نوجوان ادامه داد: اینکه آذریزدی قول داده بعد از 30 سال این مجموعه را بنویسد خبر بسیار خوشحال کننده ای است. بی مهری هایی که قبلا در حق او شد کار را متوقف کرد ولی پاره ای کدورتها رفع شده و او قول تحویل دو جلد "قصه های خوب..." را داده است. همچنین احمد نثاری نیز قول داد که این دو جلد توسط انتشارات امیرکبیر به نمایشگاه کتاب سال آینده برسد.

به گفته وی، جلد نهم این مجموعه به "قصه های دانشوران" و جلد دهم به "قصه های منظوم" اختصاص دارد.

کتاب "قصه های خوب برای بچه های خوب" دربرگیرنده قصه های کلاسیک ایرانی مثل کلیله و دمنه، مرزبان نامه، گلستان و... به زبانی قابل فهم برای بچه هاست.

مهدی آذریزدی درباره چگونگی خلق این اثر گفته است: "... در سال ۱۳۳۵ در عکاسى «یادگار» با بنگاه ترجمه و نشر کتاب کار مى کردم و ضمناً کار غلط گیرى نمونه هاى چاپى را هم از انتشارات امیرکبیر گرفته بودم و شبها آن را انجام مى دادم. قصه اى از «انوار سهیلى» را در چاپخانه مى خواندم که خیلى جالب بود. فکر کردم اگر ساده تر نوشته شود براى بچه ها خیلى مناسب است. جلد اول «قصه هاى خوب براى بچه هاى خوب» خود به خود از اینجا پیدا شد. آن را شبها در حالى مى نوشتم که توى یک اتاق ۲ در ۳ مترى زیر شیروانى با یک لامپ نمره 10 دیوارکوب زندگى مى کردم... نگران بودم کتاب خوبى نشود و مرا مسخره کنند. آن را اول بار به کتابخانه ابن سینا (سر چهارراه مخبرالدوله) دادم. آن را بعد از مدتى پس دادند و رد کردند. گریه کنان آن را پیش آقاى (عبدالرحیم) جعفرى - مدیر انتشارات امیرکبیر - در خیابان ناصرخسرو بردم. ایشان حاضر شد آن را چاپ کند. وقتى یک سال بعد کتاب از چاپ درآمد، دیگران که اهل مطبوعات و کار کتاب بودند گفته بودند که خوب است. به همین خاطر آقاى جعفرى، پیوسته جلد دوم آن را مطالبه مى کرد. کم کم این کتاب ها به هشت جلد رسید. البته قرار بود 10 جلد بشود ولى من مجال نوشتن آن را پیدا نکردم..."

آذریزدی در کارنامه خود جوایز یونسکو، کتاب سال (قبل از انقلاب) و شورای کتاب کودک را دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت   توسط حسین مسرت  | 

به بهانه انتشار کتاب «ارمغان ايراني»
دور از ابهام
محمد صادقي

ارمغان ايراني

محمدعلي اسلامي ندوشن

انتشارات نغمه زندگي

چاپ اول؛ 1386

تيراژ؛ 2500 نسخه

قيمت ؛ 3000 تومان



کتاب دوزبانه «ارمغان ايراني»، تازه ترين کتاب دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، پس از انتشار مجموعه مقاله هاي ايشان «ديروز، امروز، فردا» راهي بازار کتاب ايران شده است.

ارمغان ايراني در دو جلد به چاپ رسيده است؛ جلد اول «فارسي- انگليسي» و جلد دوم «فارسي- فرانسه» بوده و متن سخنراني هاي ايشان را در بر دارد که چون هميشه دوستداران فرهنگ، انديشه و ادب را در ايران زمين بهره مند خواهد ساخت. براي آشنايي بيشتر مخاطبان، در اين مجال اندک به چند نمونه از سخنراني هاي ايشان اشاره يي کوتاه خواهم داشت.

يکي از مهم ترين سخنراني هاي ايشان، نزديک به 40 سال پيش در سمينار بين المللي دانشگاه هاروارد(1967) ايراد شده که با عنوان «انسان متجدد و انسان عقب مانده» به مسائل حساس جهاني پرداخته است و در شرايط کنوني جهان بيش از هر زمان بايد مورد توجه قرار گيرد. ايشان در اين باره مي گويند؛«در اين مجمع که نمايندگان حدود 40 کشور در آن شرکت داشتند، پيشنهاد کردم براي آنکه مسائل جهان از ديد فرهنگ هم ديده شود- و نه تنها از ديد سياست- خوب است انجمني مرکب از فرهنگ مداران کشورهاي مختلف که نماينده ملت ها باشند و نه تنها دولت ها، تشکيل شود، و مسائل حاد جهاني را مورد بحث و بررسي قرار دهد. ولو نظر آنها ضمانت اجرا نداشته باشد، لااقل مرجعي است که با ديد فرهنگي به جهان نگاه خواهد کرد.»1 البته در همان سال در انجمن ايران و هند (در دهلي نو ) باز بر اين پيشنهاد تاکيد مي کنند.

در جايي ديگر، با عنوان «معشوق حافظ کيست؟»، در دانشگاه کپنهاگ (1983) چنين مي گويند؛«حافظ تنها يک عاشق پريده رنگ رمانتيک نبوده است، مانند «ورتر» يا «رنه» يا «مجنون»؛ بلکه عاشقي واقع بين و نقدطلب است، نه تنها چشم عقاب براي ديدن دارد که از خلال پنجره در تاريکي شب از پس نقاب مي بيند، بلکه با تمام حواس خود به اجزاي وجود معشوق نفوذ مي کند يا او را به جانب خود مي کشد، با شامه او را از دور مي بويد، طعم او را مي چشد، صدايش را مي شنود، لمس مي کند که حتي اگر به او نزديک نباشد، گويي همواره با او در مصاحبت است.»2

همچنين در کنگره بنياد فرهنگي ايران در استراليا (و در شهر سيدني) در سخنراني خويش با عنوان «شاهنامه بعد از هزار سال» اشاره هاي نيک و راهگشايي دارند که بسيار خواندني است؛«شاهنامه تنها کتاب در زبان فارسي است که خرد ناب را آموزش مي دهد. ناصر خسرو هم خردگرا است، اما او آن را به نحو ديگر مي بيند، زيرا خرد را در خدمت اثبات حقانيت مذهب اسماعيلي، در برابر خلافت بغداد مي گذارد...خرد شاهنامه ابا ندارد که بدي ها را از جانب دوست ناديده نگيرد، و به دشمن نيز انصاف بدهد. نبرد ايران و توران خيلي کمتر ناشي از قوم گرايي است که از روش گرايي؛ و به اين سبب، مردم عادي و سپاهيان ترکستان محکوم شناخته نمي شوند، بدي ها از چشم سران آنها ديده مي شود.»3

در يکي ديگر از اين سخنراني ها نيز ايشان با عنوان «جنبه هايي از ادبيات معاصر ايران» در کنگره بين المللي ايران شناسان(1973) و در شهر پاريس به بررسي ادبيات معاصر و به ويژه نوگرايي در شعر فارسي پرداخته و موضوع را با نگاهي منتقدانه نگريسته اند.

دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن از نويسندگان نام آشنا و بزرگ سرزمين مان به شمار مي آيند که در چند دهه گذشته، هم مردم، و هم پژوهشگران در زمينه هاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي و...از کتاب ها و نوشته هاي ايشان بهره برده اند و اين امتياز کارهاي ايشان است، زيرا همواره با مردم روشن و شفاف و به دور از ابهام سخن گفته اند و پاسخ اين صداقت را نيز از سوي مردم دريافت کرده اند (در اين باره مي توانيد به تکرار چاپ کتاب هاي ايشان نگاه کنيد) و در جامعه يي که کتابخواني و فرهنگ کتابخواني چندان جدي گرفته نمي شود، ارزش فراوان خدمات افرادي مانند دکتر اسلامي ندوشن به فرهنگ ايران مشخص تر مي شود.

پي نوشت ها؛----------

1- برگرفته از گفت وگوي نگارنده با دکتر اسلامي ندوشن؛

- روزنامه اعتماد، شماره1616، 27 بهمن 1386

2- اسلامي ندوشن، محمدعلي، ارمغان ايراني(1)، تهران، انتشارات نغمه زندگي، 1386، صص96-95

3- همان، صص 59-58
به نقل از روزنامه اعتماد ۱۰تیر

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت   توسط حسین مسرت  | 

 

 

گذری به کوی "روزها "

گزارشی از سفراسلامی ندوشن به زادگاهش


مدتی بود که زمزمه هایی از آمدن مردی  به یزدمی رفت که سالهاست برقله بلندادب وفرهنگ ایران نشسته است هموکه شاید ازنادر نویسندگانی باشد که سرگذشت کودکی ونوجوانی خود رابا همه جزئیات زندگی روستایی 80سال پیش این کشوردرکتابی با عنوان "روزها" بازگفته است اومی آمد تاخاطرات روزها را تجسم بخش دپس بازماندن از همسفری با او دریغ بودو لذااز ساعات پایانی شب که باخبر شدیم محمد علی اسلامی ندوشن یکی از برجسته ترین نویسندگان ونثرپردازان معاصرایران،فردا صبح  به یزد می آید ودراین میان اولین دیدارش با مردمان شهر ندوشن است.هماهنگی  یک همسفری کوتاه با استاد رابا دست اندرکاران سفر بعمل آوردیم ودرطلیعه صبح با چندتن از همکاران ازیزد به سوی ندوشن راه افتادیم.ما برای اینکه فیض دیدار استاد را از دست ندهیم کوتاهترین مسیر را به ندوشن برگزیدیم ازحاشیه کوههای جنوب غربی یزد ومجتمع فولاد آلیاژی جاده تازه ای را درپی گرفتیم وباعبوراز قریه های کوچکی چون نیوک و علویه درکمتر از یک ساعت به ندوشن رسیدیم.ندوشن هرچند خودرا در دره بزرگی با کوههایی با رنگ وشکلی گونا گون پنهان نموده است ولی هم از آثار بافت تاریخی وخشت وگلی شهرهای کویری ومرکزی ایران برخوردار است وهم قدری با بناهای پلکانی شهرهای کوهستانی وشمالی ایران مجانست دارد.ظاهرا تازه عنوان شهربه خود گرفته اما سیمای روستایی دلنشین  را در ابنیه وآثار تاریخی ورفتارساده وگوارای مردمانش می توان دید  به همت شهرداری جدیدالتاسیس اش از روفت وروب وپاگیزگی خوبی نیز برخوردار است وگاهی بناهای نوساز خوش جلوه ای نیز در حواشی بافت تاریخی اش به چشم می خورد.بیش از همه، مساجد وتکیه های متعدد وتاریخی آن توجه برانگیز است  وبه نقل از همراهان ما آثار کتابت ونسخه نویسی قران وکتب دیگرویا اسنادمالکیت ووقفیت توسط حفاظ وکاتبان زبردستی نیز درآنجا می توان سراغ گرفت. ندوشن که درحاشیه کویر ودر نزدیکی کوهپایه های جبال مرکزی ایران قرار گرفته از آب وهوای مناسبتری نسبت به بسیاری از شهرهای استان یزدبرخوردار است واز مراتع وبیابانهای غنی تری نیزبهرمند است از این رو دامداری درمیان ساکنانش  رونق زیادی داردومحصولات لبنی مطلوبی هم تولید می کندازهمین رو علاوه بر تولید مواد لبنی محلی که طرفداران زیادی هم  دارد وقتی برای دیدن استاد اسلامی راهی مزرعه صدر آباد درصدر ندوشن (درفاصله 10کیلومتری)شدیم درمسیر با کارخانه تولیدات لبنی بصورت بهداشتی وصنعتی وهمچنین کارخانه تولید نشاسته صنعتی روبرو شدیم که لابد درتبلیغ تولیدات خود از شهرت لبنیات محلی ندوشن استفاده می کنند.

صدرآباد مزرعه سرسبز وباطراوتی است که اراضی کشاورزی اجدادی دکتر اسلامی بیشتر درآنجا وجودداشته ولذا بخشی از خاطرات کودکی وی در فصل فراغت و ییلاق دراینجا شکل گرفته است.با اینکه این بار دکتر اسلامی ندوشن سفارش کرده بودتا برنامه دیدار از زادگاهش خودمانی باشد وچندان عمومی نشود اما گویا این درخواست او چندان جدی گرفته نشده بود. جلوی درب سفید رنگ یک خانه ییلاقی اتومبیلهای زیادی پارک شده وتعدادی خبرنگارواهالی وعلاقمندان ایشان دوربین به دست ایستاده بودند.  اتومبیلی که دکتر اسلامی وهمسرشان شیرین بیانی را به ندوشن رسانده ،کمی پایین تر از جمعیت ونزدیک استخرومظهرقنات صدر آباد می ایستد.
چند نفر از علاقمندان ایشان ومستندسازانی ازتهران که قصد مستند کردن این سفر را دارند استاد را همراهی میکنند، ایشان هنوز پیاده نشده است که چشمهایشان دورتادورمزرعه را دور می زند تا روی گنبد بزرگ مسجد می ایستد.
از اتومبیل که پیاده می شود، به طرف مسجدتازه سازی براه می افتد .در گوشه سمت راست دراصلی مسجد، کنار سنگ قبری می ایستد . صاحب این قبر بی بی فاطمه اسلامی ندوشن یگانه خواهر استاد است. دکتر اسلامی ندوشن فاتحه ای می خواند و بعد از زیر عینک آفتابی اش اشکهای کنار چشمش را پاک می کند .همراه او ،تمام جمعیت زیرلب فاتحه می خوانند و به داخل مسجد می روند. مسجدی که خواهرش آنرا ساخته و وصیت کرده تا درجوارآنجا دفن شود

باد شدیدی می وزد و لباس دکتر را به تن نحیفش قاب می کند.وارد خانه- باغی می شوند در حیاط ،بین درختان سر بهم آورده گردو که برگهایشان تکان تکان می خورند ،راه باریک ورودی دیده می شود. این ساختمان همان خانه ای است که دکتر در جلد دوم روزها به تفصیل ازآن یاد کرده است. دکتر وهمسرش روی اولین مبل چیده شده کنار اتاق می نشینند و در چشم برهم زدنی دور تادور اتاق پرعلاقمندان می شود.
استادآرام وبا تامل به فضا های پیرامون خود می نگردوگاه به نقطه ای خیره می گرددشاید بازگشتی به گذشته داردویاد ایام رفته درسر میگذراند وازکسانی که روزگاری در میان این ابنیه واشجار منشا حرکت وحیات بوده اند ودرملازمت ومصاحبت آنان روزگار گذشته است واکنون روی در نقاب خاک کشیده اند وحال درپیش این همنشین دیروز  جز "خاکستر یاد" چیزی برجا نمانده است هرچند تاثر وتاملی  به بار می آوردکه خالی از تانی نمی ماند..
پذیرایی با قطاب وباقلوای یزدی و میوه های باغ فرصتی را به خبرنگاران می دهد تا لختی کنار دکتر بنشینند و سوالاتی را از او بپرسند. ولی استاد غالبا می گوید مایل نیست حرفهای تکراری بزند. برای همین سوالات جدی تر پیش می آیدوپاسخ های نکنه سنجانه که غالبا دراطراف گذشته وحال مواریث فرهنگی است وبه نیکی قدراین بزرگمردسخندان را می نماید..
از او درباره پسوند ندوشن درانتهای نام خانوادگیش می پرسند واو در جواب توضیح می دهد که در اوایل کارش پسوند ندوشن را عنوان نمی کرده اما بعد از اینکه متوجه می شود همنام های دیگری هم دارد برای اینکه با دیگران اشتباه نشود ،این پسوند را به انتهای نامش اضافه می کند.البته
 
استاد خود را مدیون روزهایی می داندکه در ندوشن بوده است و می گوید زندگی در ندوشن باعث شدزندگی ایرانی رااز  مویرگهایش آغاز کنم واین کشوررا ازدرونی ترین لایه هایش بشناسم.
خانمهای جوانی اطراف همسرش دکتر شیرین بیانی (استاد ممتاز تاریخ دانشگاه تهران ونویسنده برگزیده کتاب سال جمهوری اسلامی وتنها زن نام آوری که مورد تجلیل انجمن آثار ومفاخرفرهنگی کشور قرار گرفته است) نشسته اند و با او گرم صحبت هستند .شیرین بیانی مانتوی مشکی ساده ای پوشیده ودرکمال سادگی وبی پیرایگی از هر دری سخن می گوید بسیار با نشاط و طمانینه از تجربیات زندگی با خردمند رازدانی چون اسلامی ندوشن حرف می زندودرسهای حکمت آموزوزندگی بخش فراوانی  فرارو جوانان کنجکاومی گذارد. گاهی اوقات صدای رسایش حرفهای دکتر را نیمه کاره می کند.او با وجد به آداب ورسوم ندوشن علاقه نشان می دهد تا جایی که از او قول می گیرند تا به پشتوانه دانش نظری کم نظیرش در تاریخ میانه این سرزمین درخصوص پیشینه تاریخی ندوشن تحقیقاتی داشته باشدبه گونه ای که در قالب مقاله علمی از قلم وی مرجع ومستند تاریخ این منطقه گردد وخانم بیانی به کمال میل می پذیرد واز این رزانت هم ولایتی ها ابراز خرسندی می کند.
بیانی بیشترین تعلق خاطرش به ندوشن را به خاطر شوهرش می داند و می گوید :از اینجا همان خاطره 40 سال پیش را دارم. اوایل ازدواجمان با دکتر اینجا آمدیم ومن همیشه با واسطه به ندوشن نگاه کردم. هرچند این واسطه به من خیلی نزدیک بوده است،.
حرفها به درازا می کشد . تا زمانی که اسلامی ندوشن با نگاه کردن به ساعت  به حضار تذکر می دهد که وقت رفتن به ندوشن است وبرای دیدن کوچه پس کوچه های کودکیش  مشتاق است.برای دیدن قلعه ها ودروازه های شهر یا منار جنبان ومحراب ومنبرها یی که بعضا بیش از یکهزار سال قدمت دارند .
دلذا پس از حرکت از صدرآباد(سعیدآباد)درکنار تکیه ویا حسینیه علیا توقف می کنیم وهمگی داخل این مجموعه  می شویم . حسینیه برای دکتر شاید پر از خاطره است چرا که پدرانش در این مکان مراسم روضه خوانی داشته اند.همانطور که دور تا دور حسینیه را می گردد ،از بزرگ شدن وتجهیزات آن سخن می گویدوظاهراگله مند است که چرابخش های تاریخی آن تخریب شده است.. 
پیاده به راه می افتیم .از خانه های کاهگلی زیادی عبور می کنیم انتهای کوچه می رسد به دروازه حاج جلال که همانطور دست نخورده باقی مانده است .بعضی از مردم از پنجره ی خانه هاشان بیرون را می پایندتابفهمند جمعیت به کجا می رود.به دیوارهای باغ وخانه  پدری اسلامی ندوشن نزدیک می شویم وپیرزنی برایمان توضیح می دهد که این بخشها جزو خانه پدری دکتر بوده که این روزها تبدیل به خانه فرهنگ اسلامی ندوشن شده است .

 

ساختمان نوسازبا دیوارهای آجری در میان خانه های قدیمی به چشم می خورد.تابلوی بالای موسسه نشان می دهد که بیش از هشت سال است به همت اسلامی ندوشن وشیرین بیانی که تمام سکه های اهدایی ارشاد درمراسم کتاب سال"دین ودولت درعصرمغول "رابه ساخت این بنا سپرده روز به روز این مجموعه فرهنگی گسترش یافته است واکنون سالن 80نفره آمفی تتاترنیز بدان افزوده وافتتاح می گردد..مردم ندوشن که  انگار بسیاریشان اهل ادب وهنرند،درمیان خود دوتن از شعرا را معرفی میکنند تا اشعار تقدیمی خود به استاد  بخوانند وبدین گونه سپاس خود را از او که نام دیارشان را به نیکی در همه عالم گردانده است ابرازکنند.یکی از شعرا بنام نجات آورده بود:
بگو با چشمهای منتظر در ره چه می خواهی
امید ملت ایران دلیر وشهسوارآمد
به روز وصل می گویم ندوشن شادمان باشی
جناب دکتر اسلامی امید این دیار آمد
«
نجات» هم باد وصد شادی به طرف بوستان بنگر
ببین بلبل هوای گل به سمت لاله زار آمد

 

طباطبایی دومین شاعری بود که ظاهرا با الهام از کتاب روزها سروده زیر را به استاد تقدیم کرد:

      صبحی دل انگیز است یک پاییز زیبا را                                  

      کودک به فرق کوچه ؛تنها می نهد پا را

      تا   انتهای  کوچه  مادر    بر نمی دا رد                                    

   از قا مت نو باوه ا ش  چشم  تماشا   را

  کودک زپیچ کوچه می پیچد ولی  مادر                                    

  بر صفحه ی دل می کشد عکس  تمنا  را

   مثل   تمام   مادران   عالم    خاکی                                      

   خواهد به کام کودک خود عیش  دنیا  را

   شاید    طناب   آرزوهای     طلایی   را                                    

  کودک   نمی بافد  ولی  مشق     الفبا   را

پیش   از  شروع   عاشقی  باید  بیاموزد                                   

 باید  به  صحرا  درنوردد   راه   دریا   را

پس کوچه های روستا دروازه  میگردد                                     

 تا  بنگرد  چشم  پسر  دنیای   فردا   را

دنیای  فردای  پسر  حالا  پدیدار  است                                     

  اینک  تماشا میکند هر زشت و زیبا  را

 اینک پسر( سلطان نثر ملک ایران )است                                  

  اما   رفیق   نیمه  راهی   نیست  نیما  را

 نثر خیال انگیز او شعری دل انگیز است                                   

  تا   آسمان ها   می برد   ذوق  توانا   را

 شاید  بلندای   خیالش را به   چنگ آری                                   

  وقتی که  از بن  بشکنی  دیوار حاشا را

  مثل (امید)از ساغر خورشید می نوشی

  وقتی بخوانی شعر دلکش ؛ نثرشیوا را  

 دکتر اسلامی ندوشن شاید در مقابل این همه احساس محبت با دستهای قفل شده به اشعارگوش می دهد. بهترین دلگرمی برای شاعران اینست که دکتر به احترامشان از جا بلند می شود وآنها را می بوسدوتفقدی می کند.سپس خانم دکتربیانی  از خوشوقتی خود درجمع ندوشنی ها می گوید وازمرکزیت وتاریخی بودن این دیارکه روزگاری برسر راه ابریشم بوده ودادوستد فراوان فرهنگی داشته است ونسخ نویسانی درتواریخ ازاین محل برخاسته اندوهمچنین ازقابلیت فرزندان این دیار در عرصه های مختلف سخن می گوید
سر آخر، اسلامی ندوشن پشت تریبون قرار می گیرد ومیگوید:"خوشبختی من این است که در ندوشن به دنیا آمدم یکی از مرکزی ترین ودست نخورده ترین مناطق ایران ،جاییکه می توانستم به سهولت به لایه های زیرین فرهنگ وتمدن قوم ایرانی با کمترین ناخالصی دست یابم برای شناخت ایران چونان درخت تناوروکهنسال بهترین روش آشنایی ملموس با ریشه ها ورگه هایی بود درمیان این قوم اصیل واین سرزمین بکر می شد سراغ گرفت من مدیون این مردم و سرزمین با خصوصیات بسیار خوبی که دارند ،هستم.به یاد همگی هستم ولوآنکه دور باشم .توی همین کوچه پس کوچه ها با پدران ومادرانتان بودم که خاطرهایش را در روزها  نوشته ام.این کتابخانه وسالن همایش وقرائتخانه، مرکزفکر واندیشه برای جوانان ودانشجویان ودانش آموزان این شهر است که امیدهای زیادی به آنها می رود باید زمینه بازشناسی فرهنگ عامه این مردم رانیز دراین مجموعه فرهنگی فراهم کرد وتاریخمندی این دیار وآداب وسنن نیک این سامان را فرایاد جوانان آورد" وسپس استاد از ابراز لطف مردم سپاسگزاری می کند.
عده ای که به سبب استقبال زیادنتوانسته اند در سالن جایی برای خود پیدا کنند، در حیاط به انتظار نشسته اند.شیرین بیانی از سالن زودتر بیرون می آید ،پیرزنی عصا به دست با دختر کوچکی جلو می آید و می گوید «بچه ها ازصبح منتظر شما بودند مشتاق دیدن شما هستند...» صدادر گلویش می شکند وهمه را متاثر می کند.خانم بیانی پیشانیش رامی بوسد و پیرزن یاد آور می شود که یکی از همسایگان قدیمی دکتر بوده است .نوه اش انتهای روسریش را توی دهانش برده است و لبخندملیح ومعصومانه وکودکانه ای به میهمان خود تقدیم می کند .
راه رفته را برمی گردیم تا به اتومبیل ها می رسیم، .

 

مردمی که سعی کرده اند ؛ هر کدام به نحوی با دکتر هم کلام شوند باشوق خاصی دائما افزوده می شوندوادامه راه را برای دکتراسلامی و همسرش دشوار میکنند. وقتی استاد سوار ماشین می شود دختربچه که همه مدت به دکتر خیره شده بود در آن شلوغی برایش دست تکان می دهد.نگاه دکتر هم تا وقتی روی صندلی ماشین جا به جا می شود به اوست. پیرزن با گوشه چادر اشکهایش را پاک می کند.

 ماشین از جا کنده می شود واز پیچ کوچه هایی بادیوارهای بلند وسایه گستر می گذرد.نگاههای مردم تا آخرین

لحظه آنهارا بدرقه می کند.آیا دیداری دیگر با همین صفا وسادگی دست خواهد داد؟سوالی است که با نگرانی در ذهن بسیاری درآن لحظات خلجان می کرد.

تصاویر:د

http://yazd.isna.ir/mainnews.php?ID=News-21181

http://yazd.isna.ir/mainnews.php?ID=News-21182

http://yazd.isna.ir/mainnews.php?ID=News-21181

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت   توسط حسین مسرت  | 

 "روزهاي آخر بهار بود كه محمدعلي اسلامي ندوشن به زادگاهش سفر كرد و براي ‌مردم گرمسيري يزد خاطره اي زيبا و دل انگيز به يادها گذاشت. يكي از آنها، سفر اسلامي ‌ندوشن را اين چنين روايت مي كند كه زماني كه استاد ندوشن وارد شهر ندوشن مي شود ، ‌چند نفر از علاقمندان‌ ‌ايشان ومستندسازاني ازتهران كه قصد مستند كردن اين سفر را دارند ‌استاد را همراهي‌ ‌مي‌كنند، ايشان هنوز پياده نشده است كه چشمهايشان دورتا دورمزرعه را ‌دور مي زند تا‌ ‌روي گنبد بزرگ مسجد مي ايستد‌‌.‌ از اتومبيل كه پياده مي شود، به طرف ‌مسجد تازه سازي‌ ‌به راه مي‌افتد .در گوشه سمت راست دراصلي مسجد، كنار سنگ قبري مي ايستد . صاحب اين‌ ‌قبر بي بي فاطمه اسلامي ندوشن يگانه خواهر استاد است. اسلامي ندوشن ‌فاتحه اي‌ ‌مي خواند و بعد از زير عينك آفتابي اش اشكهاي كنار چشمش را پاك مي كند ‌.‌همراه او، تمام جمعيت، زيرلب فاتحه مي‌خوانند و به داخل مسجد مي روند. مسجدي كه ‌خواهرش آن را‌ ‌ساخته و وصيت كرده تا درجوارآنجا دفن شود. باد شديدي مي وزد و لباس ‌دكتر را به تن نحيفش قاب مي كند. وارد‌ ‌خانه و باغي مي شوند، اين ساختمان همان خانه اي ‌است كه او در‌ ‌جلد دوم روزها به تفصيل ازآن ياد كرده است. استاد، آرام و با تامل به فضا‌هاي پيرامون خود مي نگرد و گاه به نقطه اي خيره مي‌ ‌گردد. خبرنگاران از او درباره ‌پسوند ندوشن درانتهاي نام‌ ‌خانوادگي‌اش مي پرسند و او در جواب توضيح مي‌دهد كه در اوايل ‌كارش، پسوند ندوشن را‌ ‌عنوان نمي كرده اما بعد از اينكه متوجه مي شود همنام هاي ديگري ‌هم دارد براي اينكه‌ ‌با ديگران اشتباه نشود ،اين پسوند را به انتهاي نامش اضافه مي كند. مي ‌گويد زندگي در ندوشن‌ ‌باعث شد زندگي ايراني را از مويرگهايش آغاز كنم واين كشوررا ‌ازدروني ترين لايه هايش‌ ‌بشناسم.‌ ‌ به‌ ‌ديوارهاي باغ وخانه پدري اسلامي ندوشن نزديك مي شويم وپيرزني برايمان توضيح مي ‌دهد‌ ‌كه اين بخشها جزء خانه پدري ايشان بوده كه اين روزها تبديل به خانه فرهنگ ‌اسلامي ندوشن شده است. ‌‌تابلوي‌ ‌بالاي موسسه نشان مي دهد كه بيش از هشت سال است به ‌همت اسلامي ندوشن وشيرين بياني‌ ‌كه تمام سكه هاي اهدايي ارشاد درمراسم كتاب سال "دين ‌ودولت درعصرمغول " رابه ساخت اين‌ ‌بنا سپرده، روز به روز اين مجموعه فرهنگي ‌گسترش يافته است واكنون سالن 80 نفره آمفي‌ ‌تتاترنيز بدان افزوده و افتتاح مي گردد.بعد ‌از خوانش شعر توسط نجات و طباطبايي، سر آخر،‌ ‌اسلامي ندوشن پشت تريبون قرار مي‌گيرد و مي‌گويد:"خوشبختي من اين است كه در ندوشن به‌ ‌دنيا آمدم؛ يكي از مركزي ترين و ‌دست نخورده ترين مناطق ايران ، جايي كه مي توانستم به‌ ‌سهولت به لايه هاي زيرين ‌فرهنگ و تمدن قوم ايراني با كمترين ناخالصي دست يابم، براي‌ ‌شناخت ايران ، چونان درخت ‌تناور و كهنسال، بهترين روش آشنايي ملموس با ريشه ها و رگه هايي‌ ‌بود درميان اين قوم ‌اصيل و اين دیار قدیم بنابراین به ياد اين شهر هستم و لو آن كه دور باشم‌ ‌در همين كوچه پس كوچه ها با پدران ومادرانتان بودم كه خاطره هايش را در <روزها>‌ ‌نوشته ‌ام. اين كتابخانه ، سالن همايش و قرائت خانه، مركزفكر و انديشه براي جوانان‌، دانشجويان ‌ودانش آموزان اين شهر است كه اميدهاي زيادي به آنها مي رود. بايد زمينه‌ ‌بازشناسي ‌فرهنگ عامه اين مردم رانيز دراين مجموعه فرهنگي فراهم كرد وتاريخ‌مندي اين‌ ‌ديار وآداب ‌وسنن نيك اين سامان را فراياد جوانان آورد" وسپس استاد از ابراز لطف‌ ‌مردم سپاسگزاري ‌مي‌كند‌‌.‌ زمان رفتن فرا مي رسد، وقتي استاد سوار ماشين مي شود دختربچه اي كه همه مدت به ايشان خيره شده بود در آن شلوغي‌ ‌برايش دست تكان مي دهد. نگاه محمد علي اسلا‌مي ندوشن هم تا وقتي روي ‌صندلي ماشين جا به جا مي شود به‌ ‌اوست. نگاههاي مردم تا آخرين‌ ‌لحظه، او و همسرش ‌را بدرقه مي كنند.‌

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط حسین مسرت  | 

.

 

تقريرات عنوان آثاري عمدتاً در فقه و اصول که مؤلفان آنها به مباني، دلايل و توضيحات استاد خود در دوره درس خارج پرداخته‌اند.

واژة تقرير در اصطلاح منابع ديني و عالمان دين،  دو معنا و دو کاربرد دارد: يکي در اصول فقه با عنوان تقرير معصوم که عبارت است از سکوت معصوم (پيامبر اکرم،  حضرت فاطمه و ائمه عليهم السلام) در برابر کاري که در محضر ايشان انجام مي‌شود و درصورت وجود شرايطي خاص،  دليل بر اقرار به صحت و جواز و در نتيجه مشروعيت آن عمل است. ديگري در نظام آموزشي حوزه‌هاي علوم ديني،  که در آن برخي طلاب،  پس از پايان هر نوبت درس استاد،  درس را مرور مي‌کردند و اين کار معمولاً به دو شيوه صورت مي‌گرفت: شفاهي و مکتوب.

در تقرير مکتوب،  طلابي که قدرت فراگيري بيشتري دارند،  پس از پايان هر نوبت درس استاد (در دورة خارج فقه و اصول)،  آن درس را به قلم خود مي‌نويسند. اصطلاح تقريرات به اين معنا،  از اواخر قرن دوازدهم رايج شد و همچنان متداول است. البته از گذشته‌هاي دور تأليف کتب اَمالي در زمينة حديث و ادبيات و فقه،  در حوزه‌ها و مراکز علمي رايج بوده‌است. در امالي نويسي،  استاد مطالب خود را از روي نوشته يا از حفظ براي شاگردان مي‌خوانده و آنان تمامي سخنان وي را بي‌کم وکاست مي‌نوشته‌اند و نوشته‌ها جمع آوري مي‌شده،  و امالي از تصانيف استاد به شمار مي‌رفته‌است. اما در تقريرات،  طلاب آنچه را که از مباحث درس به حسب استعداد خود مي‌فهمند،  مي‌نگارند و حاصل کار،  تأليف خود آنها به شمار مي‌آيد.

اين شيوة آموزشي ظاهراً در زمان وحيد بهبهاني (متوفي 1205) در حوزه‌هاي علمي شيعي رايج شد،  ولي امروزه معمول نيست. در نظام آموزشي بعضي از مدارس جهان اسلام،  روش ديگري،  نزديک به روش تقرير،  سابقه داشته‌است. در اين مدارس،  عنوان «مُعيد» (بازگوکننده) ظاهراً از نيمه‌هاي سدة پنجم به شاگردي که درس استاد خود را بازگو مي‌کرده،  اطلاق مي‌شده و تا قرن دهم رايج بوده‌است. اين شيوه در مدارس نظاميه (تأسيس در نيمة دوم سدة پنجم) تا آنجا رايج بوده که هر استاد يک يا چند معيد از ميان طلاب ممتاز داشته‌است. معيدان، پس از پايان درس و رفتن استاد،  درس را براي طلابي که نياز به راهنمايي داشتند،  بازگو مي‌کردند و آنها را در فهم قسمت‌هاي مشکل درس ياري مي‌دادند.

محمدجواد عاملي (صاحب مفتاح الکرامة،  متوفي 1226) را اولين تقريرنويس دانسته‌اند که تقريرات درس استادش،  سيدمحمدمهدي بحرالعلوم  را تأليف کرد. تأکيدها و تشويق‌هاي استادان بزرگ فقه و اصول،  به رواج و تقويت اين سنّت انجاميد. ميرزا حسن شيرازي (متوفي 1312) به نوشته‌هاي شاگردانش اهميت مي‌داد و بهترين تقرير را در حضور ديگران معرفي مي‌کرد.

«تقريرات استاد بديع‌الزمان فروزانفر» گفته‌هاي زنده‌ياد فروزانفر را در فاصله‌ سال‌هاي 1320 تا 1322، زماني‌که او در دانشکده‌ ادبيات دانشگاه تهران تدريس مي‌كرد  را شامل مي‌شود. محمد دبيرسياقي به همراه زنده ‌ياد عبدالحميد گلشن در کلاس درس،  آنها را يادداشت‌برداري مي‌کرده‌اند،  که با نگارش مقدمه‌ مفصل،  تنظيم فهرست‌ها،  حواشي و شرح برخي نکته‌ها به قلم دبيرسياقي است. اين كتاب  تقريراتي حاصل سال‌ها مطالعه پردامنه و عميق و دقيق و استخراج شده از خلال بسياري متون ادبي،  تاريخي،  علمي و ديني منثور و منظوم فارسي و عربي است.

تقريرات سودمند شادروان بديع‌الزمان فروزانفر به‌عنوان درس «تاريخ ادبيات» در سال‌هاي دوم و سوم شعبه زبان و ادبيات فارسي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران است.استاد ممتاز و برجسته ادبيات دانشگاه تهران در سال 1278 هجري خورشيدي در بشرويه خراسان به دنيا آمد. پس از تحصيلات مقدماتي در زادگاه خود و تکميل آن در مشهد با نوشتن مقالاتي در مجله دانشکده که به مديريت ملک الشعراء بهار منتشر مي‌شد شهرت يافت.

فروزانفر پس از استخدام در وزارت معارف به تهران آمد و در دارالفنون و دارالمعلمين به تدريس پرداخت و پس از گشايش دانشگاه تهران به استادي دانشگاه در رشته ادبيات فارسي برگزيده شد.  بسياري از محققان «بديع الزمان فروزانفر» را در كنار «محمد قزويني» از بنيانگذاران نهضت تحقيق در متون كلاسيك ادبيات فارسي و تصحيح متون مي‌دانند.

«شرح مثنوي شريف»، «زندگاني مولانا جلال‌الدين بلخي»، «مأخذ قصص و تمثيلات مثنوي»، «احاديث مثنوي»، «كليات ديوان شمس تبريزى»،  «احوال و تحليل آثار فريدالدين عطار نيشابوري» از جمله آثار فروزانفر به حساب مي‌آيند. بزرگ‌ترين چهره‌هاي دانشگاهي امروز كه خود از بزرگان ادبيات معاصر به شمار مي‌آيند سال‌ها شاگرد او بوده‌اند.

در اين ميان «عبدالحسين زرين كوب»،  «محمدرضا شفيعي‌كدكني»،  «ذبيح‌الله صفا»،  «سيدمحمد دبيرسياقي»،  «محمدجعفر محجوب»،  «سيمين دانشور»،  «جليل تجليل»،  «محمدامين رياحي»،  «محمدعلي اسلامي‌ندوشن»،  «حسينعلي هروي»،  «سيدجعفر شهيدي» و بسياري ديگر به شاگردي او افتخار مي‌كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت   توسط حسین مسرت  | 

فعالان بازار كتاب بعد از اتمام نمايشگاه كتاب در حالي كتاب‌هاي جديد را بر پيشخوان خود مي‌چيدند كه احساس مي‌كردند روزهاي آينده، روزهاي خوبي از نظر فروش خواهد بود؛ روزهايي كه قرار بود روزهاي پرفروش باشد. اكثر آنها فكر مي‌كردند كه علاقه‌مندان به كتاب و كتابخواني كم‌كم به گران شدن آن عادت مي‌كنند و باز رونق را به اين بازار برمي‌گردانند اما آنچه را كه آنان پيش‌بيني مي‌كردند نشد.

در حال حاضر اگر سري به كتابفروشي‌ها در جاهاي مختلف شهر بزنيد بيشتر از خريدار، مردماني را مي‌بينيد كه كتاب را از قفسه‌ها يا پيشخوان‌ها برمي‌دارند، تورقي مي‌كنند و پنهاني پشت جلد را نگاه مي‌كنند، آرام و با تاسف آن را سرجايش مي‌گذارند و تنها نام كتاب را به خاطر مي‌سپارند.
از سوي ديگر اكثر فعالان اين بازار علاوه بر گراني اين كالا نزديك بودن زمان امتحانات مراكز آموزشي را نيز مزيد بر علت مي‌دانند. به عقيده آنها اكثر كساني كه از مشتريان اين بازار هستند متعلق به قشر در حال تحصيل هستند؛ قشري كه از نظر مالي در تنگنا قرار دارند. از طرفي بيشتر آنها سعي مي‌كنند فعلا زمان خود را صرف مطالعه دروس كنند تا امتحانات را با موفقيت به پايان برسانند. اما در كل كتاب كم‌كم در حال تبديل شدن به كالايي لوكس است. اين مساله، واقعا پديده بسيار بدي است. زيرا باعث كم شدن سرانه مطالعه در جامعه مي‌شود. اين مساله نشانگر چند مساله است؛ يكي اينكه اكثر مردم درگير معاش هستند و فرصت زيادي براي مطالعه ندارند. دوم اينكه رسانه‌هاي صوتي و تصويري بيش از پيش جاي كتاب را مي‌گيرند. يكي ديگر اينكه برخي از كتاب‌هايي كه چاپ مي‌شود از نظر ظاهري به صورت لوكس درآمده‌اند كه جدا از گراني كاغذ به قيمت آنها افزوده مي‌شود. در حال حاضر اكثر فعالان اين بازار از وضع خود راضي نيستند و بيشتر آنها تحركشان كمتر از سال‌هاي گذشته شده است. اين امر مي‌تواند تاثير مستقيم بر معرفي نويسندگان و مترجمان جديد كشورمان داشته باشد. چرا كه شايد كمتر ناشري را بتوان پيدا كرد كه ريسك سرمايه‌گذاري روي افراد گمنام را بپذيرد. اين مساله از نظر عقلي و اقتصادي توجيه دارد. از سوي ديگر بيانگر پايين بودن روح مطالعه در سطح جامعه است چرا كه افزايش مخاطب و سرانه مطالعه باعث رونق اين بازار مي‌شود. كتاب‌فروشي كاري فرهنگي اقتصادي است، وضعيت كتاب‌فروشي‌ها ا