پیام شمس الدینی از جوانان خوش ذوق وبا استعدادی است که درمیان اهالی قلم وادب یزد چندسالی است طبع ظریف خود را در وادی شعر به خوبی آزموده واکنون که بخشی از سروده هایش را درمجموعه ی"بی هراس دیده شدن"به چاپ رسیده کانون ادبیات ایران نیز آن رادرجلسه ی به نقد گذاشته است ودر این بین دکتر شیرزاد پیک حرفه (۱)با تحلیلی فلسفی ودر قرائتی اگزیستانسیالیستی میان دو شعر شاخص این مجموعه و آرا ونظرات ژان پل سارتر و کارل یاسپرس ارتباطهایی برقرار کرده است بود که متن کامل آن درپی آید:«ديدن» و «ديده شدن» از فروع رابطه «من» با «ديگري» است و دشوارترين چالش قرني که در پيش داريم، هم در ساحت علوم اجتماعي و هم در ساحت سياست فهم ديگري است. در فلسفه اگزيستانسياليسم دو ديدگاه کلان درباره ديگري وجود دارند که در يکي از آن ها ديگري همچون دوزخ است و تمام تلاشش معطوف به ربودن آدمي است و در ديدگاه ديگر، ديگري شرط لازم شکوفايي و بالندگي آدمي است. سارتر معتقد است که ديگري همچون فاعل شناسايي است که همواره مي خواهد آدمي را تبديل به متعلق شناسايي خود نمايد. از نظر سارتر هر انساني مي کوشد همه چيز را به ابژه تبديل کند و تا زماني که اين کار را با اشيا انجام مي دهد هيچ مشکلي پديد نمي آيد، زيرا اشيا از هستي في نفسه برخوردارند و صاحب شعور نيستند و تار و ناشفاف و پر از خودند. اما هنگامي که انسان مي کوشد انسان ديگري را تبديل به ابژه نمايد با مقاومت او روبرو مي شود زيرا آن انسان هستي لنفسه دارد و او نيز فاعل شناسايي است. آن انسان ديگر نمي خواهد در چشمان ديگري همچون يک شيء فروکاست يابد و به همين دليل از نگاه ديگري مي گريزد، زيرا احساس مي کند که ديگري با نگاهش مي خواهد او را ببلعد، از آن خود کند، به يک شيء، ابزار و ابژه تقليل و فروکاست دهد و آزادي و اختيارش را از او بگيرد. به همين دليل تجربه اي که از نگاه ديگري دچارش مي شود، دوزخ گونه، ملال انگيز، تهوع آور و همراه با شرم و نگراني و هراس است. انسان همواره زير نگاه ديگري است و نگاه ديگري بزرگ ترين ضربه به آزادي اوست. آدمي همواره احساس مي کند که زير نگاه ديگران است و ديگران مراقبش هستند و در مورد کارهايش داوري مي کنند و اين يکي از وجوه هراس اوست. در جهاني که ديگري هست، من هميشه زيادي هستم و همواره در هراس و شرم؛ همانند حالت آدم و حوا در سفر پيدايش کتاب مقدس «هنگامي که دانستند برهنه هستند». انسان، در چنين وضعيتي، يا با تکيه بر فاعليت شناسايي و سوژه بودن خود به جنگ آن سوژه مي رود و وارد نزاعي با او مي شود، يا مي کوشد خود را به ابژه اي بدل کند تا بتواند با استفاده از برانگيخته شدن ديگري و غفلت او به يکباره ديگري را در خود فرو بلعد. سارتر هر دو طرح را محکوم به شکست مي داند. انسان نمي تواند در حالي که آزادي ديگري را به حال خود مي گذارد آن را جذب کند؛ ديگري همواره او را مي فريبد و نگاهي که او را به شيء فرو کاست مي دهد مدام حيات تازه مي يابد. آدمي همواره در اين دوراهي تراژيک سيزيف وار هستي گرفتار است؛ يا مي کوشد ديگري را مبدل به شيء و متعلق آگاهي کند و يا خود براي او به صورت شيء و متعلق آگاهي در مي آيد و هر دو تلاش محکوم به شکستند. مي توان ژان پل سارتر(80-1905) را نماينده ديدگاه نخست و کارل ياسپرس(1969-1883) را نماينده ديدگاه دوم دانست. از سوي ديگر، ياسپرس معتقد است که ما ناگزير از ارتباط با ديگرانيم و اگر در انزواي مطلق و کنج عزلت زندگي کنيم و رابطه کمرنگي با ديگران داشته باشيم احساس رنج خواهيم کرد، زيرا آن نوع خرسندي اي که در رابطه واقعي با ديگري حاصل مي شود، هيچ گـــاه در تنهايي به دست نمي آيد. ما، در ارتباط، ما مي شويم و هستي حقيقي خود را باز مي يابيم. لازمه اين ارتبــــاط، سکوت فعال است. سکوت آمادگي شديد شخص را براي ارتباط با ديگري بيان مي کند و ديگري را به سخن وا مي دارد. اشخاصي که نمي توانند در سکوت سهيم شوند شايسته ارتباط مستقيم و حقيقي نيستند. ارتباط هميشه ميان دو نفر که، در عين اتصال، دو نفر باقي مي مانند واقع مي شود و تنهايي و ارتباط يکديگر را کامل مي کنند. تنهايي عبارت است از فقدان ارتباط در حال حاضر با ديگران و شدت اين نياز را بازگو مي کند. اگر من بخواهم تنهايي را انتخاب کنم و از ارتباط حقيقي دوري ورزم، در واقع، از وجود في نفسه خودم صرف نظر کرده ام. اگر من ارتباط حقيقي را کنار بزنم نه فقط به ديگري که به خودم هم خيانت کرده ام و هرگاه رابطه از دست برود من شکست مي خورم و وجــود واقعي ام را از دست مي دهم. بنابراين همواره بايد متوجه خطراتي باشم که ممکن است رابطه را بشکنند. چنين رابطه اي محدوديت دارد و اگر بخواهيم با افراد بسياري ارتباط برقرار سازيم نابود مي شويم. در گستره روابط ما که لزومي هم ندارد گسترده باشد گريزي از تلاش خستگي ناپذير براي ادامه اين روابط نيست و تنها در اين روابط است که نفي عقيده ديگري مساوي با نفي او نيست. در رابطه حقيقي، من با اجازه حضور و شکوفايي دادن به ديگري، شکوفا مي شوم. در اين رابطه، من براي خودم و همراه با ديگـــــــري آشکار مي شوم و اين آشکار شدن در عين حال تحقق يک «من» به عنوان يک «خود» است و در اين آشکار شدن و شکوفايي گويي من از يک عدم بيرون مي آيم. ياسپرس معتقد است که جريان تحقق فرد به عنوان تجلي در هستي، مجزا از ديگــــري پيدا نمي شود و فقط با ديگري تحقق پيدا مي کند. او معتقد است که از هر حالت خاص در اين رابطه بايد ناراضي بود و اين مسير نزديکي با ديگري پايان و مقصدي ندارد. (2) به گمان من، نگاه شاعر به ديگري در مجموعه شعر بي هراس ديده شدن، بيشتر نگاهي سارتري است و گويي او نيز، همانند سارتر، از نگاه ديگري مي هراسد و نبودن ديگري را براي «آسوده خيال دويدن از ميان باغچه ها و پرچين ها»، «بي هراس برهنگي زانوها» و «بي هراس ديده شدن» مغتنم مي دارد: باد هم فرصتي دست و پا مي کند که آسوده خيال بدوي از ميان باغچه ها و پرچين ها بي هراس برهنگي زانوها بي هراس ديده شدن. اما راهکار او براي رهيدن از چنگال نگاه ديگري چيست؟ و کدام راه را در آن دوراهي تراژيک سيزيف وار انتخاب مي کند؟ آيا مي کوشد ديگري را مبدل به شيء و متعلق آگاهي کند و يا اينکه خود براي او به صورت شيء و متعلق آگاهي در مي آيد؟ آيا با تکيه بر فاعليت شناسايي و سوژه بودن خود به جنگ ديگري مي رود و وارد نزاعي با او مي شود، يا مي کوشد خود را به ابژه اي بدل کند؟ به گمان من، پاسخ اين پرسش ها را در شعر «حالا من عينک شما هستم...» مي يابيم. در اين شعر، شاعر «بيش از آنکه خودش باشد»، مي خواهد «چيزهاي ديگري» باشد و «چشم هاي قشنگ خواننده» و «عشق قديمي»اش به آن چشم ها را «بهانه سرودن اين شعر» مي داند: من بيش از آنکه خودم باشم، چيزهاي ديگري هستم شما که چشم هاي قشنگ تان بهانه سرودن اين شعر است بهتر مي دانيد که من چيزهاي ديگري هستم بيشتر از آنکه خودم باشم پيداست که شاعر چندان سر ستيز آشکار با ديگري ندارد و نمي کوشد او را تبديل به ابژه و متعلق آگاهي کند و با تکيه بر فاعليت شناسايي و سوژه بودن خود به جنگ او نمي رود و وارد نزاعي با او نمي شود. او راه دوم اين دوراهي تراژيک را برمي گزيند و خود تصميم مي گيرد ابژه شود. گاهي «عتيقه اي» مي شود «مثل تفنگ پدربزرگ»، گاهي «بهانه قشنگ تري» پيدا مي کند و «عينک» مي شود و حتي مي شکند، گاهي «سبدي» مي شود براي «کش هاي بستن مو»، گاهي «کاغذ و اسکناس و بليط اتوبوس»، گاهي «چند بسته پر و خالي بيسکويت و آدامس»، گاهي «کتاب قطور چند جلدي قانون» و اين سير ابژه شدن را مدام ادامه مي دهد و تازه وقتي که در انتهاي شعر تصميم مي گيرد خودش شود، باز «باد» و «گربه» و «رعد» و «برق» مي شود و در پايان، گويي پس از التفات به اين دور ناميمون تراژيک، خسته مي شود و اين ديگر همان وقتي است که شعر مي گويد و با اين کار مرا به ياد هايدگر مي اندازد که مي گفت هنر، و به طور خاص شاعري، در زندگي ما فضاي روشني مي آفريند که در آشکارگي اش همه چيز تازه و متفاوت از آنچه پيش تر مي نمود، جلوه گر مي شوند. انسان روي زمين و در جهان اقامت دارد و اين اقامت و هستن، شاعرانه است. شاعري از يک سو زمزمه خدايي است و از سوي ديگر آواهاي انساني را ممکن مي کند. شاعر نيم خدايي است ميان خدا و انسان و شاعري معصومانه ترين کارهاست. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ استاد مدعو گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی تهران و دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین. 2 ـ در روزگار ما رابطه من و دیگری از مباحث بسیار مهم در حوزه علوم انسانی، به ویژه فلسفه، علوم اجتماعی و علوم سیاسی به شمار می آید و نظریه پردازان از دیدگاه های متفاوتی این رابطه را تحلیل نموده اند. یکی از مشهورترین نظریه پردازان این حوزه یورگن هابرماس (-1929) است. هابرماس معتقد است که فقط زمانی که ما دیگری را، صرف نظر از آنکه دارای چه نژاد، قومیت، دین و دیدگاهی است، به سان یک انسان و فقط یک انسان بنگریم می توانیم با او برخوردی همدلانه داشته باشیم. اما کسب چنین دیدی نسبت به دیگری مستلزم آن است که ما خود نیز دارای چنین برداشتی از خود باشیم و به جای آن که بر اساس وابستگی های اجتماعی یا قومی و دینی خود به امور بنگریم، همچون یک فرد آزاد و مستقل، دیدگاه های صرفا شخصی خود را داشته باشیم. با وجود این، دیگری همواره از نظری ناشناخته است و هر چقدر هم که به او نزدیک باشیم، باز جنبه یا بعدی از وجود او بر ما ناشناخته است و تنها با گفتگو است که شناخت بیشتری از او می توان به دست آورد، ولی حتی گفتگو نیز در این مورد کفایت نمی کند. گفتگو را باید بی انقطاع ادامه داد تا شاید شناخت دقیق تری به دست آید؛ شناختی که البته هیچ وقت وجهی کامل پیدا نمی کند. از نظر هابرماس، وضعیت آرمانی گفتار آن گونه وضعیتی است که در آن آزادی سخن گفتن و بیان موافقت یا مخالفت خود با گفته های دیگری در سر حد کمال رعایت شود. چنین وضعیتی باید دارای سه ویژگی زیر باشد: 1. هر شخصی که قادربه سخن گفتن و کنش است، مجاز به شرکت در گفتگو است . 2. ( الف ) هر کس مجاز است هر گزاره و حکمی را مورد سوال قرار دهد. ( ب ) هر کس مجاز است هر گزاره و حکمی را (که می خواهد) در گفتگو طرح کند. ( ج ) هر کس مجاز است گرایش ها، امیال و نیازهایش را بیان کند. 3. هیچ گوینده ای را نمی توان به اجبار، چه درونی و چه بیرونی، از اعمال حقوق خود، تعیین شده در بند های 1 و 2 بازداشت. |
هنگام ورود به ساختمان دانشکده و 40 دقیقه قبل از شروع همایش عده ای جلوی درب تالار فردوسی تجمع کرده بودند و منتظر باز شدن درب های ورودی بودند . هنگام باز شدن درب ها حدود 5 دقیقه قبل از زمان مقرر شروع عده ی زیادی جلوی 2 درب تالار جمع شده بودند و هنگام باز شدن درها این دانش جویان جویای فرهنگ بودند که با قدرت بدنی خوبی که داشتند افراد را به داخل پرتاب می کردند ! به هر ترتیب که بود افراد وارد شدند . سالن کامل پر شد و حتی با باز کردن درب های بالکن سالن باز هم جمعیت زیادی در سالن ایستاده باقی مانده بود . اما با سرعت خوبی سالن نظم گرفت . برخی از اساتید به موقع آمده بودند و برخی نیز کم کم در میان سخن دیگر اساتید با تشویق حضار وارد سالن شدند .
مجری برنامه که خود دانش جو بود با شروعی پر حرارت در وصف حکیم فردوسی او را شاه شاعران نامید و پس از تشکر از آقای خالقی مطلق از اولین سخنران یعنی استاد محمد علی اسلامی ندوشن خواست تا پشت تریبون برود . وی نیز با تشویق پرشور حضار به بالای سن رفت و با اشاره به پرشور تر شدن مجلس نسبت به سال گذشته ، شاهنامه را کتاب اول ایران نامید و اثبات تاثیرگذاری شاهنامه بر شاعران بعد از فردوسی را محور سخن خود قرار داد .
اسلامی ندوشن ، خیام ، نظامی ، فخر گرگانی ، ناصر خسرو ، سعدی و حافظ را شاعران شش گانه ای دانست که از شاهنامه و شعر فردوسی تاثیر فراوان گرفته اند .
وی با مقطر خواندن کلام خیام که به مانند قطره های آب آهسته می چکد ، مضمون اساسی شعر خیام یعنی « گذشت عمر و استفاده بهینه از لحظات زندگی » را متاثر از شاهنامه دانست .
« کلام خیام مقطر است . »
وی همچنین در مورد تاثیر شاهنامه بر نظامی و فخر گرگانی که از سرایندگان شعرهایی با مضامین عاشقانه هستند گفت : این که این دو شخض جرات بیان این نوع داستان ها که مربوط به گذشته ی پیش از اسلام ایرانیان است را در آن زمان که تعصب حاکمان زندگی ها می گرفت پیدا کردند ناشی بیان این موضوعات (داستان های عاشقانه ی پیش از اسلام) توسط شاهنامه و فردوسی است ، که منجر به جاافتادگی این مطالب در آن زمان شده بود . البته نوع پیکر بندی ویس و رامین اثر فخر گرگانی نیز از دیگر مستنداتی بود که ندوشن در بیان تاثیر شاهنامه بر فخر گرگانی آورد . به این صورت که ابتدا ستایش پروردگار و سپس ستایش خرد انجام می پذیرد .و هنگام بیان خود داستان نوع بیان داستان بسیار نزدیک به شاهنامه است . او در میانه ی سخنانش گفت : « اگر شاهنامه نبود سرودن منظومه ها حتی به ذهن نظامی عروضی هم نمی رسید . »
«شاهنامه جرات آوردن داستان های عاشقانه ی پیش از اسلام را به نظامی داد . »
سپس گذری کوتاه بر زندگی ناصرخسرو زد و "اهمیت به خرد" را مهمترین مشخصه ی تاثیر یافته از شاهنامه برشمرد . وی در تعریف خرد می افزاید ، «خرد غیر از جان است و نحوه ی زندگی را نمایان می کند» . او همچنین گفت : « شاهنامه یک خردنامه است چرا که از دید شاهنامه بنای زندگی باید بر خرد استوار گردد. » البته او می افزاید : « نداشتن خرد مطلق و داشتن تعصبات مذهبی او را کمی از اندیشه ی شاهنامه دور می کند. »
« ناصرخسرو عقیده داست باید بر موازین خود زندگی کرد چراکه توهم و تعصب را در آن زمان بر خرد چیره می دید . »
او در این میان به عرفان موجود در شاهنامه می پردازد و می گوید : « ارتباط انسان و خدا در شاهنامه مستقیم و بدون واسطه است . » و سپس به داستان ایرج و کی خسرو و تقرب و نزدیکی آنان با نیروی برتر اشاره می کند .
او در مورد سعدی و تاثیر شاهنامه بر شعر او می گوید ، بوستان سعدی به تقلید از شاهنامه سروده شده است . بدین شکل که در 400 سال بعد از فردوسی و پس از جنگ ایران با مغول سعدی برای تسلای روح و جان مردم و در نتیجه در همان وزن و بحر شاهنامه ( خردنامه ) پندهای حاصل از عمر خود را در کتاب بوستان قرار می دهد . او استفاده از شخصیت های شاهنامه و آوردن نقل قول از فردوسی در بوستان را از دیگر دلایل این تاثیرپذیری می داند .
« بوستان شاهنامه 300 سال بعد از فردوسی است. »
او در مورد حافظ نیز گفت : حافظ زندگی را با نیروی عشق پی می گیرد و آنرا محرک و حیات بخش زندگی می داند . اسلامی ندوشن چندان اشاره ای به تاثیر شاهنامه بر غزلیات حافط نمی کند و بحث خود را در شرح ترکیب " پیر مغان " در اشعار حافظ ادامه داد . او با اشاره به مصراع "بنده ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند " در این خصوص گفت : پیر مغان موجودی است خیالی در نزد شاعران ایرانی که حافظ او را نجات دهنده ی خود می داند . او واژه ی "پیر" در پیر مغان را نشانه ی عمر و تجربه ی فراوان این شخصیت می داند و واژه ی "مغ" را نیز اشاره ای به گذشته ی پیش از اسلام ایران می داند.
استاد اسلامی ندوشن پس از اتمام سخنانش خطاب به همه ی دانش جویان گفت : « قدر جوانی را بدانید. »

|
کتاب «گفت و گو درباره عقلانيت و نوگرايي» از تازهترين کتابهايي است که از سوي انتشارات پايان، راهي بازار کتاب ايران شده است. اين کتاب دربردارنده، گفت و گوهاي محمد صادقي (پژوهشگر و روزنامهنگار) با انديشمنداني همچون؛ دکتر پرويز رجبي، دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، دکتر سيد حسين نصر، دکتر محمد علي همايون کاتوزيان و... است. گفت و گوهايي که در اين کتاب آمده است به موضوعهايي مانند؛ زبان و فرهنگ ايراني، دنياي نو و ميراث گذشتگان، عقلانيت و معنويت، موانع ورود به دنياي نو، سنت و استدلالگرايي و... ميپردازد. از ويژگيهاي اين کتاب ميتوان به انتشار ديدگاهها و نگرشهاي گوناگون در کنار هم اشاره كرد، که جاي تأمل دارد. محمد صادقي درباره کتاب تازهاش ميگويد: «کتاب گفتگو درباره عقلانيت و نوگرايي، بخشي از گفت و گوهايي است که در مدت چهار سال کار روزنامهنگاري، ترتيب داده ام و اکنون در يک جا به چاپ رسيده است. البته من در اين مدت گفت و گوهاي زيادي با فرهنگمداران، انديشمندان و روشنفکران ايراني و خارجي انجام داده ام که تعدادشان بسيار زياد است ولي کتابي که اکنون منتشر شده فقط بخشي از گفت و گوهاي من است و دليل اين انتخاب پيوستگي موضوع اين گفت و گوهاست.» در يک بررسي کوتاه، در اين کتاب پرسشهايي مانند اينکه؛ در دنياي قديم اصلاح فردي بيشتر مورد توجه بوده است و انديشمندان قديمي بر اين باور بودهاند که تا دگرگوني در درون افراد رخ ندهد، دگرگوني در جامعه پديد نميآيد با توجه به اهميت يافتن اصلاح اجتماعي و سامان سياسي در دنياي امروز، راه درست کدام است و چه بايد کرد؟ در دنيايي كه به تعبيري آن را دهكده جهاني ميخوانند، با چه تدبير و انديشهاي ميتوان با كاروان ترقي دنياي نو همراه شد، از دستاوردها و پيشرفتها و... آن برخوردار شد و همچنين ايراني ماند؟ شعر فارسي علاوه بر خود شعر، بار سنگين تاريخ، حكمت و هنر را نيز به دوش كشيده زيرا فلسفه، موسيقي و نقش به چشم مساعد نگريسته نميشدهاند... آيا همين موضوع بر پيچيدگيهاي زبان و شعر فارسي نيفزوده است؟ ترديدي نيست که با وجود دستاوردهاي ارزشمند دنياي نو و پيشرفت در زمينههاي مختلف، انسان در دنياي امروز هنوز به آرامش دست نيافته است. در کشور خودمان هم، چنين است، براي نمونه افزايش فزاينده افسردگي در ميان مردم را ميتوان يکي از مشخصههاي آن برشمرد. پس به نظر ميرسد بايد بيش از هر زمان به جنبههاي معنوي زندگي توجه شود تا از انبوه گرفتاريها و ناآراميهاي انسان امروزي کاسته شود. در اين باره با توجه به سخن سقراط که ميگويد: زندگي نيازموده ارزش زيستن ندارد. آيا زندگي عقلاني را ميتوان با زندگي معنوي برابر دانست؟ براي پديد آمدن يک جامعه اخلاقي از کجا بايد آغاز کرد و آيا جهان مدرن و انديشههاي نو در تضاد با سامان اخلاقي جوامع گوناگون قرار دارد؟ زبان روشنفکري اگر به ابهام و پيچيدهگويي آلوده شود امکان ارتباط با مخاطبها را کاهش ميدهد، البته مبهم سخن گفتن و پيچيدهگويي از ناتواني در انديشيدن هم ميتواند باشد. گاهي تحصيلکردهها نيز از بيان و نوشتههاي برخي از اهالي انديشه در ايران سر درنمي آورند. از سويي به نظر ميرسد اين نارسايي از مخلوط شدن حوزه کارهاي فلسفي و روشنفکري پديد ميآيد، مرز ميان کار روشنفکري و کار فلسفي نزد برخي روشن نيست، چون روشنفکران بايد همسو با انديشهورزي بتوانند به زباني براي سخن گفتن و ارتباط با جامعه دست يابند تا در عرصه عمومي تأثيرگذار باشند. الان در نشريات و مطبوعات ايران گاهي مباحثي مطرح ميشود که مردم متوجه آن نميشوند، مطالب به نوعي نيازمند تفسير و ترجمه ميشوند، نقص هم از گوينده و نويسنده است بالاخره اينکه تحصيلکردهها هم متوجه منظور و مقصود نويسندگان و روشنفکران نشوند جاي پرسش دارد... يکي از پرسشهاي منتقدان انديشه سنتي از سنت گرايان اين است که اين انديشه استدلالگريز است، آيا چنين چيزي واقعيت دارد ؟ پس از مشروطه، برخي ميانديشيدند که گرفتاريهاي اساسي جامعه ايران ريشه در سنت و ميراث گذشتگان دارد و تجدد تنها با کنار گذاشتن هر آنچه از جهان سنت به جا مانده امکانپذير است. اين نگاه مناقشههاي فراواني را هم به دنبال داشت و اين موضوع به شکلهاي مختلف ادامه يافت، در حالي که امروز اگر آن جريانها و نگرشها را دوباره مرور کنيم استدلالهاي محکمي براي آن ادعاها نميتوانيم به دست بياوريم و البته اگر ميپنداشتند که با تکيه بر ميراث گذشتگان روند نوسازي سرعت نمييافته اين ميراث چندان بازدارنده هم نبوده است که مورد هجوم قرار بگيرد. به هر ترتيب اين موضوع که آيا ورود به دنياي نو، به از بين رفتن هويت ما و ميراث گذشتگان ما ميانجامد يا نه، موضوعي است که هنوز به آن پاسخ داده نشده و برخي را نگران ميکند که مبادا پذيرفتن مناسبات دنياي امروز و دستاوردهاي دنياي نو هويت و گذشته شان را نابود سازد و.... ديده ميشود، که پرسشهاي مهمي نيز هست. اما در يکي از بخشهاي کتاب «گفت و گو درباره عقلانيت و نوگرايي» گفتگو کننده از دکتر پرويز رجبي پرسشي دارد که در ادامه ميآيد: «من به تازگي کتاب «سفرنامههاي اون ور آب» نوشته جنابعالي را ميخواندم، با نگاهي جامعه شناختي و انتقادي و نثري صميمي و دلنشين نکتههاي مهمي را در کتاب آوردهايد که جاي انديشيدن بسيار دارد. اما در پيشگفتار کتاب چنين نوشته ايد؛ «ما ايرانيها دو خصيصه متنافر ديگر هم داريم؛ بگويند که بالاي چشممان ابروست بيتأمل ميرنجيم، اما همواره اين احساس را داريم که خدنگي چشم مان را ميخلد. غافل از اينکه اين خدنگ از ابروي خودمان است. کم کم دارند اين دو خصيصه ظاهراً همزاد، در عرصه تاريخ (امروز همراه با جامعهشناسي) به خطري جدي تبديل ميشوند؛ انتقاد تنها از دشمن مجاز است. در نتيجه، «عيب بيني» بيلحظهاي درنگ «عيبجويي» تلقي ميشود و بيننده عيب در خط مقدم نبرد جاي ميگيرد. نياز به نبرد (به جاي گفت وگو) براي بيشتر ايرانيان يکي از مشغوليتهاي دائمي و گاهي همگاني شده است. بيدرنگترين حاصل اين آماده باش دائمي به سبب فراواني جبههها و شتاب تحميلي فاصله گرفتن از گفت و شنودي علمي و احترام به آراي متفاوت است...» نقد بسيار مهمي است و فکر ميکنم جامعه ما درباره اين نقدها بيش از پيش بايد بينديشد... اينک با توجه به نکته يي که از پيشگفتار کتاب مطرح کردم، ميخواهم به موضوع «گفت وگو» در جامعه ايران بپردازم. گفت وگو به معناي مکالمهاي هدفمند که براي حل مسأله يا مشکلي نظري يا عملي به کار ميرود، در جامعه ما کمتر ديده ميشود. جر و بحثها و جدالهاي بيسرانجام و فرساينده اما در اين سرزمين بازار داغي دارند. اين موضوع در ميان نخبگان روشنفکران و اهالي فرهنگ، انديشه، ادب و... هم بسيار ديده ميشود که در انجام يک گفت وگو و مکالمه سازنده ناتواناند. در گفت وگو يا مناظرهها به جاي پرداختن به موضوع بحث و نقد و بررسي آن، گاهي يکديگر را با صفتهاي ناروا ميآزارند، به همديگر تهمت ميزنند، بدون سند و مدرک هر چه ميخواهند ميگويند و... به عبارتي ميتوان نتيجه گرفت در موارد زيادي خود را حقيقت کامل ميپندارند و به همين خاطر «ديگري» را جز شنوندهاي حرف گوش کن و مطيع نميخواهند. در حالي که گفت وگو انجام ميپذيرد تا «من» و «ديگري» همديگر را بشناسيم، پس بايد به همديگر و باورهاي هم احترام بگذاريم و آماده شنيدن سخن يکديگر باشيم و چنان از دلبستگيهاي فکري، قومي عقيدتي، سنتي و... خويش فاصله انتقادي بگيريم که اگر سخن حقي شنيديم، به دور از تعصب و پيشداوري آن را بپذيريم. شوربختانه در ايران چه مردم و چه روشنفکران ما از چنين ويژگيهايي برخوردار نيستند و به همين خاطر ما از يک «جامعه گفت وگويي» فاصله داريم و اين خودش عامل بسياري از مشکلات و ناکاميهاي ماست. |
|
از طريق روزنامه اطلاعات (26 ارديبهشت) از درگذشت دكتر محمد امين رياحي مطلع شدم. براي ادبيات فارسي و فرهنگ ايران يك فقدان بود و براي دوستان او يك تأسف عميق؛ هرچند براي خود او يك رهايي. دكتر رياحي يكي از آخرين كس از نسل ادباي معتبر بود كه رخت بر ميبست. طي شصت سال در صحنه فرهنگ ايران حضور داشت و هرچه نوشت، دقيق و قابل اعتماد بود؛ بخصوص شخصيت او برجستهتر مينمود كه در زمره ادباي خطّة آذربايجان قرار داشت كه با جان و دل ادب پارسي را پاس داشتهاند؛ از نوع تربيت و خلخالي كه يكي از غنيترين كتابخانههاي فارسي در تبريز ايجاد گشت، و يكي از بهترين نسخههاي خطي حافظ در كتابخانه خلخالي بود كه پاية تصحيح حافظ قزويني ـ غني قرار گرفت. گذشته از پژوهش ادبي و تدريس، دكتر رياحي در مناصب اجرائي نيز خدمتهاي صادقانهاي به فرهنگ كشور كرد، چون در سمت رايزني فرهنگي در تركيّه و سرپرستي بنياد شاهنامه. و در هر موقعيتي كه بود، از كساني نبود كه با ادب فارسي به عنوان يك شغل، يك مقام يا يك وظيفه روبرو ميشوند، بلكه از كساني بود كه جان و دل در راه آن مينهند. اين چند ساله كه بيش و كم پايبند بستر بود و كدورت روحي را با نالاني جسمي همراه داشت، در وضعي بود كه زندگي گوارائي خود را از دست ميدهد. كساني كه دكتر رياحي را از نزديك شناختهاند و يا با آثار او آشنا هستند، ميدانند كه وي نيز يكي از كساني است كه چون رفتند، جانشين نخواهند داشت. روانش آرميده باد. محمدعلي اسلامي ندوشن 26 ارديبهشت 1388 |
در گزارشي که مي خوانيد جديدترين کتاب هاي منتشرشده توسط ناشران را در حوزه هاي مختلف فرهنگي به اجمال معرفي می شود. اکثر اين کتاب ها براي اولين بار وارد بازار کتاب مي شوند و در واقع چاپ اول هستند. محتواي اين کتاب ها را موضوعات ادبي، فلسفي، تاريخي، رمان، شعر، نمايشنامه، فيلمنامه و کتاب در حوزه ادبيات کودک و نوجوان تشکيل مي دهد.
نمايشگاه بين المللي کتاب تهران از 16 تا 26 ارديبهشت در مصلاي امام خميني (ره) برگزار مي شود.
1- دنياي نو
دنياي نو ناشر کتب ادبي امسال با ارائه سه کتاب جديد در نمايشگاه کتاب حضور خواهد داشت. يک رمان و دو زندگينامه از آثار جديد اين ناشر است.
از زندگينامه هاي اين ناشر مي توان به کتاب «کودکي و نوجواني لئو تولستوي» اشاره کرد. در اين اتوبيوگرافي نويسنده به شرح دوران کودکي و نوجواني خود پرداخته است. در واقع «کودکي و نوجواني لئو تولستوي» شرح کاملي از خاطرات دوران قبل از نويسندگي، مرگ مادر و نحوه مهاجرت اين نويسنده مشهور روس است که توسط دکتر محمد مجلسي ترجمه و به بازار کتاب عرضه مي شود.
آثار و زندگي يوهان برامس موسيقيدان آلماني از آثار
ترجمه شده توسط فرامرز نجد سميعي است که امسال توسط دنياي نو در بيست و دومين نمايشگاه کتاب ارائه خواهد شد. يوهان نïين تسيک در اين کتاب حوادث مهم زندگي، خانوادگي و موسيقايي اين موسيقيدان شهير را به طور کامل به تصوير کشيده است.
از مهم ترين آثار منتشر شده توسط دنياي نو مي توان به رمان «روزي به درازاي يک قرن» به نوشته نويسنده مشهور قرقيزستان، چنگيز آيتماتوف و با ترجمه دکتر محمد مجلسي اشاره کرد.
ماجراي کلي داستان حول دو دوست مي چرخد که يکي از آن دو مرده و در وصيتنامه يي از دوست ديگر مي خواهد او را در يک گورستان قديمي در خارج از شهر دفن کند.
براي دفن اين دوست، ديگري با مشکلاتي روبه رو مي شود که کتاب به شرح آن پرداخته است. از آنجايي که کل داستان از يک صبح تا شب اتفاق مي افتد، فلاش بک هايي که به گذشته و مرور يکسري از خاطرات آن مي خورد، اين کتاب را به رماني خاص و جذاب تبديل کرده است.
2- نشر تيرگان
«شور عارفانه در ادبيات پارسي» و «کودک و کودکي در آثار مولانا» و چند کتاب ديگر که در زير به معرفي آنها مي پردازم از کتاب هايي هستند که نشر تيرگان و ترفند در نمايشگاه کتاب ارائه خواهند کرد.
نيره السادات همزه عراقي نويسنده کتاب «شور عارفانه در ادبيات پارسي» تلاش داشته شور عارفانه عارفان را با توجه به آثار برجامانده از آنان مورد بررسي قرار دهد.
پنج فصل اين کتاب به موضوعاتي چون غزل کامل ديوانگي، ديوانه شدن دل، عشق و جنون، عقلاي مجانين، شطحيات و جنون پرداخته است.
اين کتاب با 232 صفحه و شمارگان 2000 نسخه روانه بازار کتاب خواهد شد.
«کودک و کودکي در آثار مولانا» کتابي با هفت بخش است که به ذکر داستان هايي از کودکي چند تن از پيامبران، تمثيل گونه هايي از کودکان براي تفهيم آراي عرفاني و دريافت روانشناسي کودک از انديشه مولانا مي پردازد. ناصر کرماني نويسنده اين کتاب سعي کرده با انتخاب حکايت هايي از مثنوي معنوي که به موضوع کودکي توجه داشته اند، از دريچه يي ديگر مولانا را به علاقه مندانش معرفي کند.
نشر تيرگان اين کتاب را با 200 صفحه و شمارگان 1500 نسخه به بازار کتاب عرضه خواهد کرد.
«مرغان گويا» نوشته «نزهت نوحي» از ديگر کتاب هاي اين ناشر است.
اين اثر با نگره ادبيات تطبيقي و با هدف بازشناسي اصالت و دريافت همساني ها و ناهمساني هاي دو منظومه «مجلس مرغان» جفري چاوسر و «منطق الطير» عطار، ما را به دريافت هايي از اين دست مي رساند.
نشر تيرگان و ترفند اين کتاب را با 152 صفحه و قيمت 2000 تومان در کتابفروشي به فروش خواهند رساند.
«عباس رمضاني» نويسنده کتاب داستان ها و حکايت هاي تاريخي است و اثر 128 صفحه يي خود را توسط اين ناشر به قيمت 1600 تومان روانه نمايشگاه کتاب مي کند.
با هم کتاب را مرور مي کنيم؛ بعد از قتل ناصرالدين شاه و سقوط ديو استبداد قاجاريه، «محمدحسن ميرزامعتضدالسلطنه» که يکي از پيشخدمت هاي نزديک ناصرالدين شاه بود، از «ميرزارضا کرماني» پرسيد؛ «ميرزارضا شاه چه گناهي داشت که او را کشتي؟»
ميرزا گفت؛ «کدام جرم از اين بزرگ تر که مثل تو را به خلوت خود راه دهد يا با همه بدي هايي که در تو جمع است، به تو مانوس شود.»
«زنگ و صيقل و آينه» عنوان کتاب ديگري است که نشر تيرگان و ترفند در نمايشگاه در اختيار علاقه مندان خواهند گذاشت. «محمدزمان چوبنديان» در قسمتي از کتاب آورده است؛ «هنر جوششي است دروني که در ناخودآگاه هنرمند شکل مي گيرد و بعد نمود عينيت مي يابد. با اين همه، عوامل بيروني و محيط پيرامون هنرمند نيز در اين جوشش تاثيرگذارند.
هنرمند از عواملي نظير اقليم و آب و هوا، زبان، سياست، جريانات اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي تاثير مي پذيرد و آنها را با جوشش دروني تلفيق و ترکيب مي کند و پديده هنري آفريده مي شود.» اين ناشر قيمت کتاب را 5700 تومان تعيين کرده و تعداد صفحات آن 440 صفحه است.
نشر تيرگان و ترفند سي و دومين شماره از کتاب «مشاهير ايراني» را در نمايشگاه کتاب ارائه مي دهند. در اين شماره «علي رزاقي شامي» به زندگينامه و بررسي آثار عبدالرحمن جامي مي پردازد. نثر ساده و روان اثر استفاده از آن را براي نوجوانان و جوانان آسان تر کرده است.
اين کتاب 136 صفحه دارد و در آن به مباحثي مانند زندگي جامي، جامي و سلسله نقشبنديه، سفرهاي جامي، تجلي قرآن و حديث در شعر جامي، تحصيلات و استادان جامي، ويژگي شعري و گزينه اشعار او پرداخته شده است.
3- نشر افراز
نشر افراز يکي از فعال ترين نشرها در زمينه هنر تئاتر است که به انتشار نمايشنامه، کتاب هاي تئوريک و پژوهش هاي تاريخي و تحليلي اهميت مي دهد.
اين ناشر امسال با پنج عنوان کتاب جديد که سه تاي آن از ترجمه هاي آراز بارسقيان است در نمايشگاه کتاب حضور خواهد داشت. نمايشنامه «آب حيات» نوشته «الي ويربي» و با ترجمه غلامحسين دولت آبادي کارگردان تئاتر و مترجم، براي اولين بار در ايران منتشر و در نمايشگاه کتاب توزيع خواهد شد.
اين نمايشنامه که داستان زندگي صادقانه يک پادشاه و سه پسرش را نقل مي کند، فرم جديدي از تئاتر را در خود دارد و زبانش شاعرانه است. در واقع اين کتاب را بايد داستاني عاميانه دانست که به قالب نمايشنامه درآمده است. لازم به ذکر است اين نمايشنامه در سال 1996 ميلادي به کارگرداني نويسنده اش در فرانسه به روي صحنه رفته است.
کتاب تحقيقي - تاليفي «درآمدي بر داستان نويسي و روايت شناسي؛ با اشاره يي موجز به آسيب شناسي رمان و داستان کوتاه در ايران» با تاليف فتح الله بي نياز در نمايشگاه کتاب توزيع مي شود.
در اين کتاب نويسنده تلاش کرده است از آخرين نظريه هاي ادبي و آموزه هاي ادبيات خلاق امريکا و امريکاي لاتين استفاده کند. اين کتاب درباره اصول کلي داستان نويسي و داستان خواني است و علاوه بر مباني داستان، روايت مباني نقد داستان را هم مي آموزد. در بخش هايي از اين اثر به بررسي و نقد داستان و رمان ايراني پرداخته شده و ضعف هاي عمده و عمومي اين دو اثر مورد بحث قرار گرفته است.
محمدرضا فرزاد به ترجمه نمايشنامه «پيرمردي با بال هاي بزرگ» نوشته «نيلو کروز» پرداخته است. اين اثر براساس داستاني از «گابريل گارسيا مارکز» ماجراي زوجي را نقل مي کند که در يک روز توفاني متوجه حضور پيرمردي عجيب در حياط پشتي خانه خود مي شوند که با بال هاي شگفت انگيز و عظيمي که به بدنش متصل است، تلاش مي کند با کمک آنها خود را از گل و لاي برهاند و پرواز کند.
نقشمايه هاي بومي در بافت رئاليسم جادويي، فضايي گرم و حسي در آثار «نيلو کروز» پديد مي آورد. اين نمايشنامه در شمارگان 1100 نسخه و با قيمت 2000 تومان در کتابفروشي عرضه خواهد شد.
فيلمنامه «پيش از طلوع، پيش از غروب» نوشته «اولي لينک ليتر» و با ترجمه «آراز بارسقيان» همراه با متني از «محسن آزرم» راجع به فيلم توسط نشر افراز راهي نمايشگاه کتاب مي شود.
فيلم «پيش از طلوع» در سال 1994 ميلادي و فيلم «پيش از غروب» در سال 2004 ساخته شده است.
نشر افراز به انتشار اثر ديگري با ترجمه «آراز بارسقيان» «با عنوان « خلق داستان کوتاه» در نمايشگاه کتاب مي پردازد. اثر «ديمن نايت» منتقد و نويسنده امريکايي که روش داستان نويسي را آموزش مي دهد، با متني از «کيت ويلهلم» همسر نويسنده همراه است.
اثر «لويس کاتران» با عنوان «در بينش کارگرداني» از آثار ترجمه شده توسط «منوچهر خاکسارهرسيني» مترجم و کارگردان تئاتر است که به هنر و صنعت کارگرداني پرداخته و در 24 فصل و چهار بخش از آغاز تا پايان ساخت يک محصول هنري را توضيح مي دهد. دو فصل آخر کتاب به تجربيات مترجم در حوزه کارگرداني در داخل و خارج کشور اختصاص دارد. اين کتاب در نمايشگاه امسال در اختيار علاقه مندان قرار خواهد گرفت. «زبردست / زيردست» ترجمه ديگري از آراز بارسقيان است. اين نمايشنامه يک کمدي سياه درباره هويت خانوادگي است. «سوزان لوري پارکس» نويسنده اثر با روايت زندگي دو برادر به نام هاي لينکلن و برت، به مشکلات خانوادگي و چگونگي ترميم آن پرداخته است.
لازم به ذکر است اين نمايشنامه که جايزه پوليتزر نمايشنامه نويس سال 2002 را به دست آورده، در شمارگان 1100 نسخه و با قيمت 2500 تومان با طراحي جلد «ياسين محمدي» وارد بازار کتاب خواهد شد.
«آرزو افشار» در کتاب خود با عنوان «درآمدي بر رقص و حرکت » تلاش کرده مفاهيم هنر حرکات موزون را در دسترس دانشگاهيان و دانشجويان رشته نمايش قرار دهد.
در اين کتاب 109 صفحه يي به مطالبي مانند «آيين و تئاتر»، «رقص در فرهنگ هاي مصر باستان، يونان، روم باستان»، «رقص در هزاره پنجم پيش از ميلاد»، «رقص جذبه و نمايش»، «عروج به آسمان»، «پيشگامان رقص نوين در سال هاي معاصر» و ارائه نظرات «فرانسوا دلسارت»، «مارتا گراهام» و «دوريس همفري» درباره اين هنر پرداخته شده است.
نشر افراز اين اثر را در شمارگان 1100 نسخه و با قيمت 2200 تومان در نمايشگاه کتاب توزيع خواهد کرد.
نشر افراز سه نمايشنامه از «منيژه محامدي» نويسنده و کارگردان تئاتر، در نمايشگاه در اختيار علاقه مندان به هنر تئاتر قرار خواهد داد.
«مسافر بي توشه»، «زندگي يک هنرمند» و «آمادئوس» عناوين اين سه نمايشنامه است.
«مسافر بي توشه» اثر «ژان آنوي» راجع به فردي است که سال ها در جنگ بوده و پس از آنان حافظه اش را از دست مي دهد. اين نمايشنامه در سال 1378 توسط منيژه محامدي روي صحنه رفت.
«زندگي يک هنرمند» نوشته ديگري از «ژان آنوي» است. اين نمايش، داستان هنرمندي را نقل مي کند که نمايشي را به صحنه مي برد، خبرنگاري با او مصاحبه مي کند که در پي آن اتفاقاتي رخ مي دهد.
نمايشنامه «آمادئوس» اثر «پيتر شفر» نيز در اسفند 1387 روي صحنه رفت. اين نمايش درباره زندگي «آمادئوس موتزارت» آهنگساز معروف اتريشي قرن 18 از زبان شخصي به نام «سالي يري» است. در اين اثر داستان موسيقيدان نابغه يي به نمايش گذاشته مي شود که از همان دوران کودکي شهرتش سراسر اروپا را فراگرفت.
ادامه دارد

|
... زبان ديگري نميشناسيم كه آن همه نقش چندگانه در سرنوشت ملتش ايفا كرده باشد، آن گونه كه فارسي كرده. فارسي نه تنها وسيله تفهيم و تفهم بوده است، بلكه نگهباني قوميت، استقلال، آزادگي و فرهنگ را هم بر عهده داشته و طي قرون پرحادثه و در شرايط ناآرام، مردمش را با زندگي در حال آشتي نگاه داشته. اگر اين نرم داروي شاعرانه در روح مردم ما تزريق نشده بود، كشيدن بار زندگي با آن همه ناهمواريها مشكل ميشد. شعر فارسي علاوه بر خود شعر، بار سنگين تاريخ و حكمت و هنر را نيز بر دوش كشيده زيرا فلسفه و موسيقي و نقش به چشم مساعد نگريسته نميشدهاند. شناخت فرهنگ و ادب كهنسال ايران و آگاهي از گذشته اين سرزمين نخستين گام براي ساختن فردايي بهتر و آيندهاي درخشان است كه از مشروطه به اين سو دغدغه اهل انديشه بوده و هست و نميتوان با ناديده انگاشتن آن راهي هموار به سوي دنياي نو برگزيد. از اين رو ضرورت دارد انديشمندان و پژوهشگران ايراني نسبت به اين موضوع دقت بيشتري داشته باشند. به تازگي كتاب «ديروز، امروز، فردا» به قلم دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن و به همت شركت سهامي انتشار راهي بازار كتاب شده كه مجموعهاي از مقالههاي بيست سال اخير و گفتگوهاي ايشان را در بر دارد و به موضوعهاي گوناگوني در زمينه ادبيات، فرهنگ، سياست و... ميپردازد. دكتر اسلامي ندوشن در سالهاي پربار عمر خويش فعاليتهاي درخشاني در زمينه آموزش، پژوهش، ترجمه و... داشته و جوانمردانه در مسير حقيقت گام برداشته و با نگاهي ژرف و جست و جوگرانه آثاري ارائه كرده و همواره بر غناي فرهنگ و ادب ايران زمين افزوده و اينك گذشته، حال و آينده را در دفتري گردآورده تا در روزگار مهآلود چون فانوسي در دست مشتاقان آگاهي و خرد قرار گيرد. ايشان در يكي از مقالههاي اين كتاب با عنوان «زبان فارسي، افزونتر از يك زبان» درباره اهميت زبان فارسي در شكلگيري قلمرو فرهنگي ايران نكتههاي ظريفي را بيان كرده و نسبت به نتيجه آموزش زبان فارسي در مدرسهها و بويژه همراه نبودن آموزش زبان فارسي و انديشهورزي ابراز نگراني كرده و وضعيت آموزشي را نامطلوب و تاسفبار خوانده، چرا كه باور دارد درخشش زبان در گرو درخشش فكر است، در نتيجه ضعف زبان مساوي با ضعف فكر است و در همان مقاله پرسشي جدي را نيز مطرح ساخته كه با توجه به اينكه در كمتر زباني به اندازه زبان فارسي بر ضد عقل و استدلال حرف زده شده است، علت چيست؟ و اين پرسش جاي انديشيدن فراوان دارد و ميتواند موضوع خوبي براي پژوهشگران جوان و اهل انديشه باشد چون خردگريزي در بازماندن ما از دنياي نو تاثير بسياري داشته و ما را از تحول و ترقي جهان نو دور نگه داشته است. به مناسبت انتشار جديدترين اثر دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن با عنوان «ارمغان ايراني» گفتگويي با ايشان داريم كه در پي ميآيد: ـ زمان زيادي از انتشار مجموعه مقالههاي شما با عنوان «ديروز، امروز، فردا» نمي گذرد، بسيار خوشحال هستم كه كتاب تازهاي از شما منتشر شده است، درباره كتاب «ارمغان ايراني» صحبت كنيد. دكتر ندوشن: «ارمغان ايراني» در دو جلد است، به صورت دوزباني: يك جلد آن شامل سخنرانيهايي است كه به زبان انگليسي در دانشگاهها و مجامع فرهنگي كشورهاي مختلف ايراد شده و جلد دوم سخنرانيهايي كه به زبان فرانسه صورت گرفته و هر دو كتاب با ترجمه فارسي مطالب همراه است. موضوع آنها به طور كلي فرهنگ، ادبيات و تاريخ ايران است. ـ در اين كتاب، سخنراني شما در سمينار بينالمللي دانشگاه هاروارد كه در سال 1967 انجام شده هم آمده، پيشنهاد شما در آن سخنراني جهت تشكيل مجمعي از فرهنگ مداران همه كشورها براي بررسي مسائل جهاني و ارائه گزارش به مردم جهان بسيار قابل انديشيدن و از زبان شما شنيدنيتر است. دكتر ندوشن: سخنراني كه در تابستان 1967 در سمينار بينالمللي دانشگاه هاروارد آمريكا تحت عنوان «انسان متجدد و انسان واپس مانده» ايراد شد، به نكاتي درباره وضع موجود جهان اشاره داشت كه متاسفانه بعضي از پيشبينيهايش در اين سه، چهار دهه به واقعيت پيوسته است.در اين مجمع كه نمايندگان حدود چهل كشور در آن شركت داشتند، پيشنهاد كردم براي آنكه مسائل جهان از ديد فرهنگي هم ديده شود (و نه تنها از ديد سياست) خوب است انجمني مركب از فرهنگ مداران كشورهاي مختلف كه نماينده ملتها باشند و نه تنها دولتها تشكيل شود و مسائل حاد جهاني را مورد بحث و بررسي قرار دهد. ولو نظر آنها ضمانت اجرا نداشته باشد، لااقل مرجعي است كه با ديد فرهنگي به جهان نگاه خواهد كرد. اين پيشنهاد چهل سال پيش اعلام شد، ولي دنبالهاش گرفته نشد. يك علتش آن بود كه پيشنهاددهنده از كشوري بود كه حكومتش نسبت به اين موضوع نظر مساعد نداشت. اين پيشنهاد را در چند كشور ديگر هم عنوان كردم. به نظر ميرسد كه امروز بيشتر از هميشه ضرورت توجه به آن احساس ميشود. ـ در دنياي نو با وجود توسعه و پيشرفت در زمينههاي علمي، صنعتي و ... و ترقيهاي شگفتانگيز، هنوز سايه جنگ و خشونت انسان معاصر را رها نكرده، به باور شما رهايي از چنين وضعي چگونه ممكن است و در اين زمينه ايران چه حرفي براي گفتن دارد؟ دكتر ندوشن: جاي ديگر هم نوشته ام كه دنياي امروز يك مشكل بزرگ دارد و آن عدم توازن است: عدم توازن ميان فقير و غني، ميان علم و فرهنگ، ميان ماده و معنا و به طور كلي ميان تقسيم مواهب جهان. دو سر خورجين متوازن نيست و اگر راه حلي پيدا نشود، دنيا با آينده بسيار آشفتهاي روبه رو خواهد بود و «تروريسم» يك عنصر نازدودني از آن خواهد شد. ايران البته فرهنگ پرباري از گذشته خود دارد كه ميتواند قدري در جهان راهگشا باشد ولي كسي به حرف ايران گوش نميدهد و ايران هم چندان آمادگي براي عرضه كردن اين فرهنگ در خود نميبيند. ـ نقش زبان فارسي در قلمرو فرهنگي ايران كه گستردهتر از قلمرو جغرافيايي ايران است، چيست؟ آيا زبان فارسي خارج از اين قلمرو هم نفوذي دارد يا ميتواند داشته باشد؟ دكتر ندوشن: زبان فارسي زماني زبان فرهنگي نيمي از آسيا بود، از تركستان چين تا كرانه مديترانه و مردم اين كشورها زبان فارسي را زبان احساس و عشق ميشناختند و با آن تسلي خاطر مييافتند. نشانهاش نفوذي است كه شعر فارسي در اين كشورها داشته. بعد زمانه دگرگون شد و ملاحظات سياسي و اقتصادي بر جاذبه فرهنگي چربيد. هند به تسلط انگليس درآمد و آسياي ميانه به تسلط روس. بعد از استقلال شبه قاره هند و فروپاشي شوروي در سال 1989، فرصتهاي تازهاي براي ما پيدا شد كه نفوذ معنوي خود را در اين كشورهاي آزادشده احيا كنيم ولي از اين فرصت استفاده نشده است. ـ در شهر دوشنبه (پايتخت تاجيكستان) هنگامي كه مجسمه لنين را پايين ميآورند، مجسمه ابن سينا را به جاي آ ن قرار ميدهند اما گاهي به نظر ميرسد اهل فرهنگ و انديشه اين گونه موضوعها را چندان جدي نميگيرند. شما در اين باره چگونه ميانديشيد؟ دكتر ندوشن: گذاشتن مجسمه ابنسينا به جاي لنين، نشانه آن است كه فرهنگ پايدار است و سياست گذرا. ابن سينا متعلق به همه كشورهايي است كه زماني در دايره مشترك تمدن ايران قرار داشتند. بعضي افراد به درجهاي از شخصيت ميرسند كه برد جهاني به خود ميگيرند ولي تمدني كه در اصل اين افراد را در خود پرورده است، اين اولويت را دارد كه آنها در درجه اول وابسته به او شناخته شوند. ـ وضعيت آموزش زبان فارسي و محتواي كتابهاي درسي را در مدرسهها چگونه ارزيابي ميكنيد؟ دكتر ندوشن: گمان ميكنم كه آموزش زبان فارسي به هيچ وجه با اهميتي كه اين زبان براي كشور دارد متناسب نيست. زبان فارسي دو وجه دارد: يكي زبان تمدن و فكر است و ديگري زبان روزمره. ما امروزه زبان را در حد نياز روزمره ميآموزيم. كتابهاي درسي فارسي هم با يك نگاه ميتوان ديد كه جوابگوي انتظاري كه از آنها ميرود نيست. ـ در مقالهاي اشاره كرده بوديد كه ضعف زبان مساوي با ضعف فكر است و درخشش زبان را در گرو درخشش فكر دانسته بوديد، در اين باره بيشتر توضيح دهيد. دكتر ندوشن: زبان و فكر نقش دوگانه متقابل در برابر هم دارند. زبان قالب و پيكر فكر است و فكر، زاياننده زبان. اگر فكر به كار نيفتد، زبان نيازي به گسترش نمييابد و در همان احتياج روزانه باقي ميماند. اينها حلقههاي يك زنجيره هستند: زبان، فكر و پيشرفت. ـ از مشروطه به اين سو، تجدد و نوگرايي در ادبيات ايران وجه بارزي پيدا كرد و به هر حال آنچه روشن است تحولي در ادبيات ايران پديد آمد، تحليل شما از روند اين نوگراييها چيست؟ دكتر ندوشن: از مشروطه به اين سو كه ايران مصمم به تغيير وضع شد و خواست راه تجدد در پيش گيرد، ادبيات هم خواه ناخواه آن را همراهي كرد. تازگي ادبيات مشروطه در آن بود كه سياست را وارد ادبيات كرد. بعد دوره رضاشاهي پيش آمد كه چون آزادي كنار گذاشته شد، قلمها بيشتر به سوي تحقيق ادبي روي بردند و شعرها به سبك قديم ادامه يافت. بعداز شهريور 1320 که ايران اشغال شدونوعي آزادي همراه با قدري هرج ومرج پا به ميدان نهاد، طبعاً ادبيات نيز از اين آزادي بهرهگرفت. حزب توده كه ميخواست همه چيز تغيير كند، مشوق اين تجدد شد. از همان زمان شعر نو و داستان نويسي نو، با انديشه چپ روي همراه شد و تا امروز اين ارتباط برقرار بوده است. چپ روي از انواع مختلف، حتي تا مرز هرج ومرج طلبي جلو رفت. شعر نو شعر اعتراض است، ميگويد: آنچه اكنون هست، نباشد. به همين سبب است كه بعد از كودتاي 28 مرداد، موج جديدي در نوسرايي پديد ميآيد و بازارش بسيار گرم ميشود. شعر، استخدام كلمات است، به نحوي كه بتواند برانگيزنده باشد، گشايش درون ايجاد كند، انسان مقيد را اندكي به سوي رهايي رهنمون شود و تسلي خاطر بخشد. اگر اين ماموريت را توانست انجام دهد چه در قالب قديم باشد و چه در قالب نو، شعر شناخته ميشود، وگرنه باد هواست، رديف كردن يك سلسله كلمات مكرر توخالي است. ادبيات گذشته، يكدست نيست. چند شاهكار دارد. حدود بيست و چند گوينده بزرگ و مقداري هم شعر بد و مكرر، كه كسي به آنها اعتنا نداشته است. زبان فارسي، زبان شعر بوده است زيرا مردم به علت وضع نابسامان زندگي به شكايت و درد دل احتياج داشتهاند. اين شعرها بايد به نقد درست گذاشته شوند. شعر فارسي بيشتر از تاريخ بازگوكننده وضع اجتماعي و رواني مردم ايران است و ما براي شناخت زندگي كشور خود از آن بهرهزيادي ميتوانيم بگيريم. كساني كه با زبان تلخ، بيآنكه سواد خواندن اين آثار را داشته باشند، از آن انتقاد ميكنند، عذرشان خواسته است. از زماني كه خودكار ارزان و حروف چاپ در اختيار همهكس قرار گرفته است، هر كسي (به شرط آنكه وارد سياست نشود) آزاد خواهد بود كه هر چه ميخواهد بگويد و بنويسد، ولي بايد شنونده عاقل باشد. زبان فارسي دري ناگزير بوده است كه طي عمر خود خيلي دست به عصا حركت كند. از يك سو، حرفهاي بسياري براي گفتن داشته و از سوي ديگر به علت حكومتهاي استبدادي و تعصب عوام، ناگزير به رعايت احتياط بوده است، به اين علت آن همه ايهام و كنايه و پوشش در ادب فارسي راه يافته و مولوي ميگفت: چاره اكنون آب و روغن كردني است، البته چون هنرهاي ديگر از نوع نقش و مجسمه و موسيقي، حرام يا مطرود شناخته ميشده، شعر ميبايست بار آنها را بر دوش بكشد. از اين رو شعر بسيار رشد كرد. حتي فكر فلسفي هم كه حكمت نام گرفت، از طريق ادبيات، و با زبان ادبي، به ساحت انديشه ايراني راه يافت. زبان فارسي در اغلب اوقات در زير يك سايه «خودسانسوري» زندگي كرده است، و اين، همهاش بار منفي نداشته بلكه از جهتي موجب غناي آن نيز شده زيرا بسياري از نهفتههاي دروني ايراني را بيرون ريخته. ـ ميدانيم زبان روشنفكري بايد به دور از ابهام باشد. همچنين زبان و ادبيات فارسي گاهي از ابهام و پيچيدگيهايي برخوردار است. پس شايد بهتر باشد به نسبت ميان ادبيات و روشنفكري نيز بپردازيم. دكتر ندوشن: اگر سؤال را درست درك كرده باشم، بايد بگويم كه اگر در زمينه بيان فكر كمبود يا نقصي ديده ميشود، قصور از زبان نيست، از روشنفكري است كه بنيه خود را محكم نميبيند. زبان فارسي امتحان خود را داده است كه بنمايد كه به هر شكلي باشد، توانايي بيان منويات گوينده را دارد. مردم ايران هم عادت دارند كه وقتي «ف» را شنيدند، بفهمند كه منظور فرحزاد است، و غالباً اصل را از بدل تشخيص ميدهند. ـ در فرهنگ و ادبيات ايران، ميشنويم، ميخوانيم و ميدانيم كه مفاهيمي چون بردباري، نوعدوستي، عشق ورزي، مدارا و... بسيار برجستگي دارد ولي اگر نگاهي به جامعه امروز ايران داشته باشيم آمارها حكايت ديگري دارند، شما اين موضوع را چگونه ميبينيد؟ دكتر ندوشن: من در سفرهايي كه به بعضي از كشورها داشته ام، اين نظر را قبول شده ديدم كه از ديدگاه مقامات آن كشورها، اقليت ايراني مقيم آن سرزمينها جزء بهترين اقليتها شناخته ميشوند يعني از مجموع رفتار آنها چنين نتيجه گرفته شده است، و ايرانيان برجسته هم در اين كشورها كم نيستند. يك گواهي هم از قديم بياورم. ابن حوقل، دانشمند قرن چهارم، صاحب كتاب معروف «صوره الارض» كه حدود سال 367 هجري نگاشته شده است، چنين اظهار نظر كرده: «...در تمام بر و بحر مشرق، هر شهري كه گروهي از ايرانيان در آن اقامت داشته باشند، پاكدامنترين مردم و بهترين طبقات آنها هستند و اهل دانشاند...» ولي اكنون نشانههايي از تنزل اخلاقي ديده ميشود، كه ما درباره آن بارها در «هستي» هشدار داديم. نميشود گفت كه مردم قصور يا تقصير دارند. ناخواسته چنين شدهاند. عواملي عارضي در كار بوده از جمله تراكم جمعيت در شهرها و استيلاي پول، به عنوان مشكل گشاي اول. ـ حافظ ميگويد من از بيگانگان هرگز ننالم كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد... ما عادت كردهايم مشكل را در بيرون جست وجو كنيم. چگونه ميتوان به اين پندار نادرست پايان داد؟ دكتر ندوشن: اين بيت حافظ يك مثل رايج شده است. علت آن است كه آشنا از ديگران به شخص نزديكتر است، و به سبب همين نزديكي گزند رساندنش آسان تر. مثل ديگر ميگويد: كرم درخت از خود درخت است، و مثل ديگر هم ميگويد يك سوزن به خود بزن و يك جوالدوز به ديگران. ـ عدهاي از انديشمندان بر اين باورند كه تا در درون ما تغييري رخ ندهد، در بيرون تغييري صورت نميپذيرد و بر همين اساس بر توسعه فرهنگي تاكيد ميكنند و آن را ضروري و حساس تشخيص ميدهند، ديدگاه شما در اين زمينه چيست؟ دكتر ندوشن: آيه «لايغير...» در قرآن آيه معروفي شده است، ما يك سلسله مقاله در «هستي» نوشتيم تحت عنوان «همه راهها بسته است، مگر يك راه، تغيير از پايه» كه در شمارههاي تابستان و پاييز 1372 مجله هستي و كتاب «ايران و تنهايياش»آمده و نكتههايي در اين باره يادآوري كرديم. شاعر گفته است شمشير خوب ز آهن بد كي كند كسي؟ ايراني آهن بدي نيست، ولي بايد مجال بيابد تا جوهره فلز خود را به كار اندازد. ـ در دنيايي كه به تعبيري آن را دهكده جهاني ميخوانند، با چه تدبير و انديشهاي ميتوان با كاروان ترقي دنياي نو همراه شد و همچنين ايراني ماند؟ دكتر ندوشن: چگونه ميتوان ايراني ماند و چگونه ميتوان جهاني شد؟ هر كس بتواند جواب روشني به اين سؤال بدهد، در رديف بزرگمهر و لقمان حكيم قرار ميگيرد. دنياي امروز خيلي شتابان به پيش ميتازد، بايد آرزو كرد كه ارابهاش سرنگون نشود. ايران هنوز در قلب تجدد قرار نگرفته است و فرصت دارد، بايد از فرزانگي فرهنگ خود كمك بگيرد وفراموش نكند كه سه هزار سال در بحبوحه حوادث و توفان پايداري كرده است و اكنون هم ميتواند راه خود را بيابد. تاريخ نشان داده است كه يك نيروي نهفته در درون ايراني هست كه در لحظه بزنگاه سر برمي آورد. ـ پايان اين گفت وگو را با پرسشي كه شما عنوان يكي از مقالههاي خود قرار دادهايد به انجام ميرسانم: دنيا به كدام سو روي دارد؟ دكتر ندوشن: كسي نميتواند بگويد كه دنيا به كدام سو روي دارد. دنيا مانند ارابهاي است كه به دو اسب بسته است: يكي علم و ديگري فرهنگ. اين دو اگر هماهنگ با هم قدم برندارند ارابه در هم ميشكند. سرنوشت آينده بشر بسته به اين است.اكنون نشانههايي ديده ميشود كه دنيا، فرهنگ هم قدم با علم امروز را نيافته است و ارابه با تشنج همراه است. شايد بشريت هنوز آن لايه زيرين چاره جويي خود را به كار نينداخته. ممكن است در دم آخر به كار بيندازد. ولي در هر حال وقت چنداني باقي نيست چون علم را نميشود دهنه زد، بايد فكري به حال فرهنگ كرد كه نجيبانهترين تبرز دروني نوع بشر است. |

اين دو سه هفته از قراري كه روزنامهها گزارش كرده اند، وعدههاي بسيار شيريني از جانب نامزدهاي انتخابات داده شده است، وعدههايي كه اگر ايراني تحقق آنها را در خواب ميديد، آن خواب را بر بيداري ترجيح ميداد. از آن جملهاند:
قانون گرائي، عدالت، آزادي مطبوعات و بيان، شكوفايي كشور، كارآفريني، ثبات اقتصادي، گسترش توليد، تعامل با كشورهاي مختلف، رفاه عمومي، جلوگيري از فساد اداري، راستگوئي... (اطلاعات 29 فروردين، اعتماد، 29 فروردين، ارديبهشت)
همچنين:
دفاع از حق تحصيل دانشجويان دگرانديش، عدم دخالت دستگاه قضايي در زندگي خصوصي، آزادي احزاب و <اتحاديهها>، ضرورت اصلاح قانون اساسي، و از همه مهمتر برداشتن ديوار ميان خودي و غيرخودي. (اعتماد، 5 ارديبهشت)
چون ايران كشوري است با منابع سرشار، تنوع اقليم، مردمان كوشا و سر به راه، فرهنگ پربار و بطور كلي جامعيت كم نظير، نه آن است كه وعدهها برازنده، او نباشند، ولي از سوي ديگر اين خاصيت هم در او ديده شده است كه وعدهها چون به عمل برسند، تبخير ميشوند.
آنچه در اين دو سه هفته عنوان شده است، اين سوال را پيش ميآورد كه: آيا جامعه ايران اين ظرفيت را دارد كه اين همه مواهب وعده داده شده را جذب كند؟
يك نمونه در برابر داريم، مربوط به انتخابات گذشته در چهار سال پيش كه من به آن باز ميگردم. بهار 1384 بود. روزي از ميدان تجريش پياده به جاده قديم شميران سرازير شدم. بر در و ديوار شعارهاي انتخاباتي نوشته شده بود، حاكي از وعدههاي نامزدهاي هشت گانه. به قدري جالب بود كه بعضي از آنها را يادداشت كردم و از آنها مقاله گونهاي بيرون آمد كه در شماره بهار 1384 مجله <هستي> انتشار يافت. اينك به ياد آن دوران و براي آنكه تجديد خاطرهاي از آن بهار سرسبز بشود، آن را عينا در اينجا ميآورم.
دو هفته به ياد ماندني
انتخابات هر كشور در درجه اول ماهيت سياسي دارد، از جمله انتخابات رياست جمهوري اخير ايران؛ ولي چون ما با سياست كار نداريم، از اين جنبه آن درمي گذريم، و ميآئيم به مفهوم اجتماعي و روانياي كه ازاين جريان استشمام ميشود. آنچه در تبليغ انتخاباتي طي دو هفته از جانب نامزدها گفته شده است، خيلي معنيدار است و نبايد از آن سرسري گذشت.
حيف از اين حرفها كه مورد تعمق قرار نگيرند. بايد آرزو كرد كه يك ناشر با همت، مجموع سخنرانيها و مصاحبهها و شعارها را بطور جامع و بيكم و كاست در كتابي گرد آورد و براي نسل كنوني و نسل آينده به يادگار گذارد. آنچه در اين روزها گذشته، عمق آن گوياتر از ظاهر آن است.
اگر مجموع سخنان نامزدها را در نظر بگيريم، از آنها چنين درمييابيم كه با وعدههايي كه داده ميشود، ايران به صورت سراي آراستهاي درخواهد آمد. مدينه فاضله افلاطون و فارابي، و آرمانشهرهاي ديگر را در كنار هم بگذاريد، ميشود اين ايران موعود!
مسالهاي از مسائل بشري نيست كه نويد حل صريح و سريع آن داده نشده باشد؛ از جوانان و زنان و بهداشت و برادري و برابري و عدالت و <هواي تازه> تا برود به هدم و حذف قاچاق و گراني و جرم و اعتياد و اسكلههاي خودسر و فحشا..... در سياست خارجي نيز، بعد از اين حكومتهايي كه با ايران قصد بهانه گيري و ناسازگاري داشتند، خواهند آمد و اظهار شرمندگي خواهند كرد. مثلا اگر جمهوري آذربايجان در كتابهاي درسي وزارت آموزش خود، قلمرو خاكي خود را تا قزوين جلو ميآورد، با اين ادعا كه ايران آن را غصب كرده است، و يا <امارات متحده عربي> ---- اين نوخاسته و سوگلي دنياي نفت ---- هرچند گاه يك بار زمزمه مالكيت جزائر ايراني را ساز ميكند، و كشورهايي چون سوريه و عربستان سعودي هم كه دوست جمهوري اسلامي قلمداد ميشوند، ادعاي او را تاييد ميكنند، بعد از اين ديگر از اين حرفها پيش نخواهد آمد. ايران، كه برحسب ديدگاه نامزدان، طي اين سالها به منزله عليلي بوده، ناگهان از بستر برخواهد خاست و به همراه مصلحان خود خواهد گفت <من آمدهام.> ملت هرگز اين قدر مورد نوازش نبوده كه اين روزها بوده. ايران هم <ايران عزيز> شده، گرچه در گذشته نزديك چندان مورد تلطف نبوده!
بر سر هم بايد گفت كه ايراني در طي تاريخ دراز خود (از مادها به امروز) هرگز با اينهمه وعدههاي چرب و شيرين روبرو نبوده است. هيچ فرقه و دستهاي محروم گذارده نشده و از قلم نيفتاده اند: كم درآمدها، بازنشستگان، معلمان، پرستاران، كنكوريها، ورزشكاران، بيماران، يعني كل جمعيت ايران.
براي هر مشكلي كه مزمن شده و تاكنون كسي به آن نپرداخته بوده، راه حلي پيشنهاد گرديده، حتي شاد بودن نيز مجاز شناخته شده و به آزادي لباس و آرايش نويد داده شده. آزادي فردي مورد احترام است و هيچ كس حق تعرض به آن را ندارد. از همه طرفهتر و جذابتر وعده پرداخت پنجاه هزار تومان مقرري ماهيانه به هر فرد ايراني از هجده سال به بالاست، از هر مذهب و آئيني هست گو باش. اين فكر با همه تازگياي كه دارد، مسبوق به سابقه است؛ زيرا در صدر اسلام، پس از آنكه ايران به دست عربها فتح شد و سيل غنائم به جانب مدينه سرازير گرديد، از آنجا كه نميدانستند با آن همه جواهر و گنج و كنيز و غلام چه بكنند، فكري به نظر رسيد و آن اين بود كه به هر خانواده مسلمان جزيره`العرب مبلغي به طور ماهيانه پرداخت گردد كه ميرفتند و درخانههايشان ميپرداختند. (تاريخ طبري) نكته قابل توجه آنكه بنا به وعدههايي كه داده ميشود، چون در آينده مايحتاج زندگي ارزان خواهد بود، چه بسا كه با همين پنجاه هزار تومان بشود زندگي كرد و ديگر كسي احتياج به كار كردن نخواهد داشت!
اگر قرار باشد كتابي درباره انتخابات نهم گردآوري شود، علاوه بر نطقها و وعدهها، شعارهايي هم كه بر در و ديوار الصاق شدهاند، فراموش نشوند. وقتي توي آنها باريك شويم، ميبينيم كه بر همه دستاوردهاي اين بيست و چند ساله خط قرمز كشيده شده است! اينك چند نمونه: <زندگي خوب برازنده ايراني>، آيا مفهومش آن است كه تاكنون زندگي ناخوب بوده و برازنده ايراني نبوده؟ <كسي آمده است كه دوستي با جهان را ميخواهد؟> آيا بايد پنداشت كه مسئولان گذشته دوستي با جهان را نميخواستند؟ بايد جامعه <پرسشگر> باشد؛ يعني ميخواهد بگويد كه جامعه درگذشته <پرسشگر> نبوده، دهانش بسته بوده؟ يا <تدبير با تغيير> همراه گردد، كه گويا در گذشته كشور بر خلاف تدبير حركت ميكرده. اين شعار نيز داده شده كه <به فرداي كشور فكر كنيم؛> مثل اينكه مسئولان پيشين به فرداي كشور فكر نميكردند!
وعدهها را كه در كنار هم بگذاريم، به فهرستي اجمالي بدين صورت ميرسيم: استقرار دموكراسي تمام عيار، كارآفريني، بخصوص براي جوانان؛ دفاع از زندانيان سياسي، حسن جريان اداري، حقوق بشر، جبران <كاستيها>، حفظ اصالت فرد و هويت ايراني، حفظ اصالت جمع، رقابت آزاد و در عين حال، حفظ منافع طبقات محروم، صيانت از محيط زيست، و سرانجام عدالت جنسي!
دموكراسي كلمهاي است كه بارها و بارها بر آن تكيه ميشود، ولي معلوم نيست كه منظور از آن چيست. هر كسي از آن برداشتي دارد. قضيه فيل مثنوي ميشود كه در تاريكي هر كسي بر يكي از اعضايش دست ميكشيد و ميپنداشت كه فيل همان شكلي است كه او آن را لمس ميكند.
البته زدوده خواهند شد از صحنه، پيشامدهايي چون: قتلهاي زنجيره اي، برنامه <هويت>، رانت خواري، گراني، تبعيض، دعدغه پيران و دلزدگي جوانان كه اينجا و آنجا بنشينند و بگويند: <ما نسل سوختهايم.> زنان نيز ديگر نخواهند گفت كه حقوق ما نقص دارد.
گراميداشت هنر و گسترش ورزش و پهلواني هم از ياد نرفته است. ديگر جزو خاطره خواهد بود دوراني كه درحالي كه قراردادهاي صد ميلياد دلاري نفت و گاز بسته ميشد، همان زمان كارتون خوابها در كنار خيابان ميخوابيدند، و بعضي از سرما يخ ميزدند. ندا داده ميشود كه روزگار احساس به سر آمده و اكنون دوران عقل است. روشن نيست كه احساسي كه طي سالها قوت روان قدرت بوده، چگونه بتواند دورش به سر آيد؟
شيفتگي به تجدد، در عمل هم خود را نشان داد و آن در هيات پسران و دختراني بود كه نام كانديداي محبوب خود را به زبان انگليسي بر نوار نوشته و بر پيشاني نصب كرده بودند. كل حركات آنها حاكي از آن بود كه ايراني در اتصال دادن ديروز كهنه به امروز نوآئين چه استعداد نهفتهاي دارد. اينان شبيه به همان دختراني بودند كه براي همدردي با 11 سپتامبر آمريكا شمع روشن ميكردند.
از مجموع اينها يك نتيجه گيري به دست ميآيد و آن اين است كه چون آنچه بر زبان نامزدها جاري گرديده به منظور جلب آراي بيشتر بوده است، پس گفتهاند آنچه را كه مردم خواستهاند گفته شود. همه اينها بسيار معنيدار است. اما يك سوال در ذهن هر ناظر بيطرف، هر ايراني بيادعا، ميگذرد و آن اين است كه: اين داوطلبان رياست بر كشور پهناور و كهنسال ايران تا ديروز كجا بودند؟
اينان كه طي سالهاي متمادي خود جزو بدنه حكومت بودند، جزو استوانههاي نظام به شمار ميرفتند، و هر يك بودجه هنگفتي زير دستشان بوده و زبان گشاده و مصونيت عقيدتي داشته اند، چگونه بوده است كه همه آنچه را كه اكنون از آن با زبان نفي حرف ميزنند، ميديدهاند و دم نميزدهاند؟
چرا تا ديروز همه چيز سفيد مينموده، و امروز ناگهان تبديل رنگ يافته است. كسي نميگويد كه آنچه درباره سالهاي گذشته گفته اند، راهي به جايي نداشته است. آنچه عجيب است، آن است كه اينها از زبان كساني گفته شود كه خود در همه آنچه بر كشور گذشته مشاركت داشته اند. درس و مفهوم عميقي كه گفتم از اين دو هفته تبليغ انتخاباتي به دست ميآيد، همين است.
اين چند خط در زماني نوشته شد كه هنوز تكليف انتخابات روشن نبود. معلوم نبود كه چه كسي در راه است. اما همگي، حرفهايي را كه بر زبان آورده بودند، به يك محور باز ميگشت و آن اين بود كه بايد تغيير پيش آيد. بنابراين حرف بر سر عمل است، چندان تفاوت نميكند كه چه كسي بيايد:
سه نگردد بريشم ار او را
پرنيان خواني و حرير و پرند
<26خرداد 1384>
***
برحسب اتفاق، اين روزها كليات سعدي را ورق ميزدم كه ماه ارديبهشت با نام سعدي گره خورده است. به اين قصيده معروف رسيدم كه گمان ميكنم بهترين قصيده زبان فارسي باشد. سعدي آن را خطاب به <انكيانو> حاكم مغول فارس سروده است(667-670)، و حاوي مطالبي است بسيار گوياتر و عمقيتر از <منشور سازمان ملل> و اعلاميه حقوق بشر و ميتواند كار گزاران دنياي امروز را به كار آيد. چند بيتي از آن را در اينجا ميآورم:
بس بگرديد و بگردد روزگار َ
دل به دنيا در نبنددهوشيار
اي كه دستت ميرسد، كاري بكن
پيش از آن كز تو نيايد هيچ كار
اينكه در شهنامهها آوردهاند
رستم و رويينه تن اسفنديار
تا بدانند اين خداوندان مُلك
كز بسي خلق است دنيا يادگار
آنچه ديدي، بر قرار خود نماند
وينچه بيني هم نماند برقرار
اينهمه هيچ است چون ميبگذرد
تخت و بخت و امر و نهي و گيرودار
نام نيكو گر بماند ز آدمي
به كزو ماند سراي زرنگار
صورت زيباي ظاهر هيچ نيست
اي برادر، سيرت زيبا بيار
هيچ داني تا خرد به يا روان؟
من بگويم گر بداري استوار:
آدمي را عقل بايد در بدن
ورنه جان در كالبد دارد حمار
نام نيك رفتگان ضايع مكن
تا بماند نام نيكت پايدار
از درون خستگان انديشه كن
تا رود نامت به نيكي در ديار
ديو با مردم نياميزد، مترس
بل بترس از مردمان ديوسار
هركه دد يا مردم بد پرورد
دير زود از جان برآرندش دمار
سعديا، چندان كه ميداني بگوي
حق نبايد گفتن الا آشكار
هر كه را خوف و طمع در كار نيست
از ختا باكش نباشد وز تتار
* * *
در همين چند بيت، چند موضوع بنيادي بشر مطرح شده است كه اگر شنيده شده بود، دنياي ديگري ميداشتيم، و نه دنيايي مانند امروز كه دستخوش آشوب و تروريسم و تخريب و نزاع خودي و غيرخودي است

|
سالها بايد كه تا يك سنگريزه ز آفتاب لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن سنايي چنانكه اهل پژوهش ميدانند و خود از نزديك دستي بر آتش آن دارند، سالها بايد تا از سطر سطر و برگ برگ يادداشتها، برداشت ها و اندوختههايي كه براثر كاوشهاي جانفرسا، خستهكننده و وقتگير كه بيگمان از سر درد و سوز و عشق بوده و دستاورد سالها تجربه اندوزي و دانشاندوزي در محضر بزرگان بوده، دفتري گرد آيد و تبديل به كتابي گردد. كمتر مولفي است كه در كنار دهها كتاب و مقالهاي كه نگارش و چاپ ميكند، هزاران برگ يادداشت و فيش و طرح و برنامه نداشته باشد و اي بسا آرزو كه برخاك نشده است. عمر آدمي محدود است و دنيا چون رباطي دو در جمعي را ميخواند و جمعي را ميراند. اگر از استثناها بگذريم؛ به طور متوسط بيشترين كارهاي تحقيقي و پژوهشي هر نويسنده، مابين 30 تا 70 سالگي انجام ميشود. و از اين رهگذر است كه ديده ميشود گاه افرادي چون يحيي آرينپور در عمر خود تنها دو كتاب نوشتهاند. و افرادي چون: سعيد نفيسي، دكتر عبدالحسين زرينكوب، دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن، دكتر محمدابراهيم باستاني پاريزي و محمدعلي جمالزاده بيش از 50 و حتي نزديك به 70 جلد كتاب نوشتهاند. و در برابر، كساني چون دكتر احمد فرديد هستند كه در طول عمر 80 ساله خود نه تنها هيچ كتاب، بل هيچ مقالهاي هم ننوشتهاند. به نهانخانه هركدام از پژوهشگران و نويسندگان كه پاي بگذاريد، دهها زونكن و كارتن از يادداشتها و چه بسا كتابهاي چاپ نشده را ميبينيد كه چشم به راه دست مهربان و وقتگرانقدري هست تا جامه زيباي چاپ را بپوشند. مثلا دكتر سيدضياءالدين دهشيري به هنگام مرگ ناگهانياش در سال 1379 حدود 20 عنوان كتاب چاپ نشده داشت كه هر كدام در دست ناشري بود، تعدادي را ناشران گم كرده بودند و تعدادي دست نويسهاي آن نزد خودش بود. اين مورد نه تنها مربوط به اين عهد و زمان كه از هميشه تاريخ به ياد است. قرنهاست كه اين دور تسلسل ادامه دارد و با مرگ هر پژوهشگري، دست نوشتهها و يادداشتهايش به تاراج زمان سپرده ميشود. مگر چند تن مانند عباس اقبال آشتياني و سيدحسن تقيزاده هستند كه ياران و دوستان وفاداري چون دكتر محمد دبيرسياقي و ايرج افشار داشته باشند كه پس از مرگ، يادداشتهاي آنان را گردآوري و چاپ كنند؟ و يا چندتن از اهل قلم هستند كه پيش از مرگ به انديشه حفظ آثارشان بيفتند و وصيت كنند تا آثارشان به دست فرد اميني سپرده شود؛ مانند وصيتي كه نيما و دهخدا درباره سپردن آثارشان به دكتر محمد معين كرده بودند. و يا چون ايرج افشاري پيدا شود كه متولي حفظ و نشر آثار مجتبي مينوي و دكتر يحيي مهدوي باشد. شايد تعداد افرادي چون ويليام شكسپير به ده نفر هم نرسد كه پس از مرگ، موزهاي از آثار و وسايل زندگي او را در يك جا نگهداري بكنند و دست نوشتههايش را در حراجيها به بهاي گزافي خريد و فروش كنند. اما هيچكس از انبوه دستنوشتههاي زندهياد سيد ابوالقاسم انجوي شيرازي، صادق هدايت، حسن قائميان كه مجرد از دنيا رفتند، خبر ندارد. كسي نميداند كه برسر مجموعه 16 جلدي <تاريخ مطبوعات ايران> و مجموعه <تاريخ سينماي ايران> پژوهش مرحوم عبدالحميد شعاعي كه نگارنده خود در منزل او ديده بود، چه آمده است؟ مجموعهاي كه با صدها عكس و مستندات زيادي همراه بود! همچنين است انبوه يادداشتهاي حسين مكي، عبدالحسين آيتي، حبيب يغمايي، علياكبر فياضي، سيدحسين خديو جم و... چند سال پيش بود كه يادداشت گلهآميز استاد ايرج افشار درباره عدم تحويل آثار فريدون توللي به او كه بنا به وصيت توللي، بايد به افشار سپرده شود، در مجله بخارا چاپ شد. هرچند عنوان شده آثار نزد خانواده اوست؛ اما كسي متولي ثبت و گردآوري و چاپ آن نيست. اين نكته نيز بهخوبي روشن است كه تا مولف زنده است، پيگير چاپ آثار خود است، وگرنه پس از مرگ، تنها آثاري از او چاپ ميشود كه براي ناشر سودآور باشد و يا حداقل ارزش علمي آن براي برخي ناشران دولتي يا نيمه دولتي آشكار و روشن باشد. ديده شده كه پس از مرگ بزرگترين نويسندگان ايران، ديگر هيچ اثر تازهاي از آنان چاپ نشده است، و چه بسا آثاري را هم كه در نزد ناشر داشتهاند، يا نابود و گم شده و يا ناشر ديگر تمايلي به چاپ آن ندارد. و يا حتي خانواده مولف از آن بيخبرند. البته در اين ميان استثنائاتي هم وجود دارد؛ مانند دكتر پرويز گلچين معاني كه مشتاقانه و دلسوزانه، پيگير تجديد چاپ و تجديدنظر آثار پدر خود، احمد گلچين معاني است و تاكنون موفق به چاپ كتاب <شهرآشوب در شعر فارسي> شده و گويا به زودي <تاريخ تذكرههاي فارسي> او هم چاپ خواهد شد. آنچه درپي ميآيد، نه به قصد خودنمايي و بهرخ كشيدن آثار و زحمات خود، يا به قول رنود، لب بوم اومدن و قاليچه تكوندن باشد، بلكه به قصد روشنگري تحرير ميشود تا مشتي از خروار باشد و به قول اهل آمار، نمونهاي باشد براي تعميم دادن در كل جامعه نويسندگان ايران، وگرنه نگارنده هيچگاه خود را در شمار بزرگان و نامآوران عرصه فرهنگ قرار نميدهد. آنچه ميآيد، گزارش كار نويسنده سادهاي چون من است كه روشن نيست در آينده چه بر سر كارهايش خواهد آمد: نگارنده به غير از چند كتاب كه چندسالي است دست يكي دو ناشر است و حدود سي مقالهاي كه در نشريات و مجموعه مقالات گوناگون در نوبت چاپ قرار دارد و ظرف چند سال آينده انشاءالله چاپ خواهد شد، بيش از بيست سال است در كار گردآوري كتابشناسي حلاج، ابوالفضل بيهقي و بزرگان و ناموران استان يزد به ويژه شاعران يزد هستم كه بالغ به چندين هزار فيش شده است و در كنار آن هرچه مقاله و مطلب در باره اين بزرگان چاپ شده يادداشت، زيراكس و گردآوري كردهام تا روزي در قالب كتابي، تدوين و چاپ شود. از سال 1368 تا 1374 فرهنگ لغات، اصطلاحات و اعلام تاريخ بيهقي استخراج و گردآوري شده بود كه با پيش آمدن برگزاري كنگره ميبدي و پذيرش مسئوليت كميته نشر و تدوين كتابشناسي ميبدي، فرهنگ بيهقي را به كناري نهاده و درون چند كارتن قرار داده شد. اخيراً هم كه ديده شد دو كتاب به نامهاي <پژوهشي در اعلام تاريخي و جغرافيايي تاريخ بيهقي> و <فرهنگ تاريخ بيهقي> توسط آقاي حسين كازروني چاپ شده است. در سال 1375 تصحيح و مقابله دو نسخه خطي از سفرنامه تلگرافچي در كتابخانه ملك را به پايان رسانيدم و تمام يادداشتها پيرامون اعلام انساني و جغرافيايي آن گرد آمد و عليرغم اينكه آقاي گلابزاده مدير وقت مركز كرمانشناسي در همان سال تمايل به چاپ آن را داشت، هنوز تدوين نهايي نشده است. هزاران فيش از فرهنگ لغات، اصطلاحات، تركيبات، آرايههاي ادبي، صور خيال و... از ديوان فرخي يزدي استخراج شده و در گوشهاي نهاده شده است. بيش از سي سال است كه فرهنگ واژهها، اصطلاحات و فرهنگ عامه يزد گردآوري و انبوه شده و كي به تدوين نهايي ميرسد، خدا داند! از سال 1370 تاكنون هزاران فيش، يادداشت، مقاله براي تدوين <دانشنامه يزد> كه خود پيشنهاد تدوين آن را به نهادهاي فرهنگي استان يزد داده بودم، گرد آمده است و در آرزوي ياري سازمانهاي فرهنگي، چشم به در دوخته است و هر روز برشمار آن افزوده ميشود. (اين طرح در شوراي فرهنگ عمومي استان يزد تصويب شد؛ اما اجرا نشد). هنوز فرصت پاكنويس سفرنامه تاجيكستان خود فراهم نشده و پيشروي قرار دارد و... *** به راستي چند نفر ميتوانند اين سعادت را داشته باشند كه همچون زندهياد دكتر غلامحسين يوسفي، دوستي شفيق چون دكتر ياحقي داشته باشد و او سالها به هر قيمتي شده، يادداشتهاي دكتر يوسفي را در دانشكده ادبيات مشهد نگاهداري كند. اما تا كي؟ روزي دكتر ياحقي از آن دانشكده خواهد رفت و روش نيست بر سر يادداشتهاي دكتر يوسفي چه خواهد آمد. چندي پيش نويسندهاي در سوگ ياد منوچهر احترامي، سخن از پژوهش او درباره آيين تعزيه در شهرهاي يزد و كاشان و اصفهان كرده و با افسوس نوشته بود: <اي كاش خود او فرصت تدوين و انتشار آثارش را ميداشت.> (ويژهنامه اطلاعات 1/12/1387). هرچند دير شده، ولي بازهم دير نيست، اگر به همت مديران فرهنگي يا نهادهاي فرهنگي ايران، مانند كتابخانه ملي، سازمان اسناد ملي، فرهنگستان علوم و غيره تشكلي به نام <بنياد حفظ آثار بزرگان ايران> ايجاد شود تا متولي نگهداري فيشها، يادداشتها، دستنوشتهها، آثار آماده چاپ و چاپ نشده بزرگان فرهنگ و ادب پارسي ايران باشد. تا هم پيش آيندگان روسفيد باشيم و هم براي آنان ميراثي گرانقدر را به يادگار گذاشته باشيم. |
پیام شمس الدینی از جوانان خوش ذوق وبا استعدادی است که درمیان اهالی قلم وادب یزد چندسالی است طبع ظریف خود را در وادی شعر به خوبی آزموده واکنون که بخشی از سروده هایش را درمجموعه ی"بی هراس دیده شدن"به چاپ رسیده کانون ادبیات ایران نیز آن رادرجلسه ی به نقد گذاشته است ودر این بین دکتر شیرزاد پیک حرفه (۱)با تحلیلی فلسفی ودر قرائتی اگزیستانسیالیستی میان دو شعر شاخص این مجموعه و آرا ونظرات ژان پل سارتر و کارل یاسپرس ارتباطهایی برقرار کرده است بود که متن کامل آن درپی آید: